با کمک ابزار فوق و دارا بودن یک ارتباط اینترنتی مناسب شما قادر به مشاهده کانال های تلویزیون اینترنتی و همینطور شنیدن رادیو های اینترنتی خواهید بود. این ابزار همچنین قادر به نمایش تصاویر دوربین های پخش زنده مستقر در مکان های زیارتی ائمه اطهار است.
رادیو ها:
رادیو معارف، رادیو قران، رادیو ورزش، صدای آشنا، جوان
شبکه های داخلی:
شبکه 1، شبکه 2، شبکه 3، شبکه 4، شبکه 5، شبکه خبر، شبکه آموزش، شبکه قران، شبکه لبیک، شبکه سلام
شبکه های برون مرزی:
جام جم 1، جام جم 2، جام جم 3
شبکه های غیر فارسی:
PressTV، العام، کوثر، سحر، قدس
شبکه های غیر فارسی:
اهل البیت (ع)- عراق، المنار-لبنان
زیارت از راه دور:
زیارت حضرت امام علی علیه السلام، زیارت حضرت امام حسین علیه السلام، زیارت امامین کاظمین علیهما السلام، زیارت حضرت امام رضا علیه السلام، روضه منوره امام رضا علیه السلام، صحن جمهوری حرم امام رضا علیه السلام، صحن انقلاب حرم امام رضا علیه السلام، زیارت حضرت عباس علیه السلام، زیارت حرم عبدالعظیم حسنی علیه السلام
دانلود نرم افزار مجاني آيه امروز پارس قرآن:
مشخصات برنامه:
- نمايش آيات تصادفي از قرآن مجيد
- قابليت تنظيم براي نمايش زمانبندي شده آيات قرآن
- قابليت خواندن دنباله آيه مورد نظر با وصل شدن به وبسايت پارس قرآن
برنامه را مي توانيد از اينجا دانلود کنيد:
دانلود برنامه
توجه: براي اجراي اين برنامه, NET Framework. بايد در رايانه شما نصب شده باشد. در صورت موجود نبودن, برنامه از شما خواهد خواست که اول NET Framework. را نصب کنيد.
برای دریافت فایل زیپ شده متن کامل کتاب برگزیده تفسیر نمونه تألیف حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی جلد سوم میتوانید لینک زیر را کلیک کنید.برای دریافت فایل و دانلود کردن آن لطفا با ماوس خود روی لینک ، راست کلیک کرده و دکمه ... Save As را فشار دهید.
برای دانلود کتاب گزیده تفسیر نمونه جلد سوم با حجم 334 کیلوبایت اینجا را کلیک کنید
آن حضرت در زمان نمرود كه در عجم به كيكاوس معروف بود،زندگى مى كرد.نمرود مردى باقوت وحشمت بود.سپاه بسيار داشت ودر سرزمين بابل آنزمان وكوفه زمان ما حكومت مى كرد.چهارصد صندلى طلا داشت كه برروى هريكجادوگرى نشسته وجادو مى نمود.او يكشب در خواب ديد كه ستارهاى در افقپديدار شد ونورش بر نورخورشيد غلبه نمود.نمرود وحشت زده از خواب بيدار شدو جادوگران را احضار نموده وتعبير خواب خود را از آنان جويا شد.گفتند طفلى دراين سال متولد مى شود كه سلطنت تو بدست او نابود مى شود.وهنوز آن طفل ازصلب پدر به رحم مادر منتقل نشده است.نمرود دستور داد كه بين زنان ومردانجدايى اندازند و كودكى كه در آن سال متولد ميشود،اگر پسر است،بكشند.واگردختر است،باقى بگذارند.تارخ كه يكى از مقربّان نمرود بود شبى پنهانى نزدهمسرش رفت ونطفه ابراهيم بسته شد.هنگام تولد كودك،مادر ابراهيم (ع) به داخلغارى رفت وابراهيم (ع) در آنجا متولد شد.مادر،كودكش را درغار گذاشت وبه شهرمراجعت نمود.او همه روزه به غار مى رفت وبه فرزندش شير مى داد وبرمى گشت.رشد يك روز آن حضرت مطابق يكماه كودكان ديگر بود.پانزده سال گذشتودراين مدت ابراهيم (ع) جوانى قوى شده بود.روزى با مادرش به طرف شهرحركت كردند .در راه به گله شترى رسيدند.ابراهيم (ع)از مادر پرسيد:خالق اينهاكيست؟گفت آنكه آنهارا خلق كرد و رزق مى دهد وبزرگ مى نمايد.ابراهيم (ع) درشهر با گروههاى بت پرست وارد بحث مى شد وآنها را محكوم مى نمود.واقرار بهخداى ناديده كرد.به مصداق آيه شريفه «فلما جنّ عليه الليل راى كوكباً...» چون مذاهب آنهاراباطل ديد وباطل نمود،فرمود: انّى وجهّتوجهى ...» بعد ابراهيم (ع) را به دربار نمرود بردند.نمرود مرد زشترويى بود ولى دراطرافش غلامان وكنيزان زيبا بودند.ابراهيم (ع) از عمويش آذر پرسيد:اينها چهكسى هستند؟آذر گفت اينها غلامان وكنيزان وبندگان نمرودند! ابراهيم (ع) تبسمى كردوگفت چگونه است كه بندگان و كنيزان و غلامان از خدايشان زيباترند؟آذر گفتاز اين حرفها نزن كه تورا مى كشند.آمده است كه آذر بت مى ساخت وبه ابراهيم (ع)مى داد تا بفروشدوابراهيم (ع) هم طناب به پاى بتها مى بست ومى گفت:بياييدخدايى را بخريد كه نمى خورد و نمى بيند و نمى آشامد و نه نفعى مى رساند ونهضررى !با اين تعريف ابراهيم (ع) كسى بتها را نمى خريد.وبتها را به نزد آذر برمى گرداند.
نمروديان سالى دوبار در فروردين جشن مى گرفتند.در يكى از جشنها موقعخروج از شهر،آذر به ابراهيم (ع)پيشنهاد نمود كه او هم به جشن برودتا شايد جشنآنهارا تماشاكرده وزبان از بدگويى بتها بردارد.ولى روز بعد موقع رفتن،ابراهيم(ع)گفت من مريض هستم!لذا همه با زينت تمام از شهر بيرون رفتند بجز ابراهيم (ع)كه تبرى برداشت و به بتخانه رفت وهمه بتهارا شكست.سپس تبر را بر دوش بتبزرگانداخت. «فجعلهم جُذاذاً الاّ كبيراً لهم» همه بتهارا خورد كرد مگر بُتبزرگ را.وقتى نمرود ونمروديان باز گشتند وبه بتخانه آمدند تا خود را تبرككنند،همه بتهارا شكسته ديدند غير از بُت بزرگ.به روايتى شيطان به آنها اطلاع دادكه ابراهيم (ع)خدايان شمارا شكسته است.صداى ناله وفرياد مردم بلند شد.نزدنمرود رفتند كهاى نمرود!خدايان مارا شكستهاند.نمرود دستور داد تا به هركه شكداريد نزد من بياوريد.همه گفتند كار ابراهيم (ع) است.حضرت را احضار كردندوبهاو گفتند: «أ انت فعلتَ هذا بآلهتنا ياابراهيمقال بل فعلهم كبيرهم هذافاسئلوهم اِن كانوا ينطقون»» آيا تو اين عمل را نسبت به خدايان مابجاآوردى ؟گفت بت بزرگ اين كار را كرده است از او بپرسيد اگر حرف مى زند!نمروديان گفتند اى ابراهيم (ع) اين بتها سخن نمى گويند.سپس همگى خجلوشرمنده و سر به زير انداختند.بعد ابراهيم (ع)فرمود چيزى را عبادت مى كنيد كهنه نفعى مى رساند ونه ضررو نه حرف مى زند.چون نمروديان از جواب عاجزشدند،همگى گفتند اگر كمك كار خدايان خود هستيد،ابراهيم (ع) رابسوزانيد.نمرود دستور داد ديوارهاى در دامنه كوه درست كردند وبمدت يكماههيزم آورده ودر آن قرار دادند تا پرشد.بعد گفتند چگونه ابراهيم (ع) رادر آتشبياندازيم؟شيطان بصورت آدمى ظاهر شد وگفت منجنيق بسازيد!تا آن زمانمنجنيق نساخته بودند وشيطان هنگاميكه به آسمانها راه داشت از جهنم ديدار كردهوديده بود جهنميان را با منجنيق درون آتش مى اندازند،ياد گرفته بود.لذا به آنها يادداد كه چگونه اين وسيله را بسازند.چهارصد نفر آمدند وهردونفر يك طناب راگرفتند و ابراهيم (ع) را بالا بردند.در اين هنگام در ميان فرشتگان غلغلهاى افتاد وبهپيشگاه الهى عرضه كردند كه خدايا از شرق تا غرب يكنفر،تورا عبادت مى كندواوراهم كه مى خواهند بسوزانند.دستور بده تا اورا يارى كنيم.خطاب آمد:برويد اگراز شما يارى خواست اورا كمك كنيد.ابتدا ملك باد نزد ابراهيم (ع) آمد وگفت:منموكل باد هستم.اگر امر بفرمائيد به باد امر كنم تا آتش را به خانه نمرود ببرد ونمروديان را بسوزاند.ابراهيم (ع)فرمود پناه من خداست وبتو نيازى ندارم.ملك ابرآمد وگفت اى ابراهيم!اجازه بده تا به ابر امر كنم آتش را خاموش كند.ابراهيم(ع)گفت امر خود را به خداى ناديده واگذاردم.ملك كوه آمد وگفت اى ابراهيم!اجازه بده كوه بابل را بر سرشان خراب نمايم وهمه را هلاك كنم.ابراهيم (ع)گفت بتو نيز محتاج نيستم.بعد جبرئيل آمد وگفت اى ابراهيم!هيچ احتياجى ندارى ؟گفت دارم اما نه بتو.گفت به كه دارى ؟گفت او از همه بهتر به حال من آگاهاست.بعد از آن از طرف خدا ندا آمد: «يانار كونى برداً وسلاماً على ابراهيم»
ابراهيم از پيامبرانى است كه خداوند او را بيش از ديگران با عظمت ياد نمودهاست واو را با القابى چون :حنيف،مسلم، حليم، اوّاه، منيب،صديقياد كرده و بااوصافى چون:شاكرو سپاسگزار نعمتهاى خداوند،قانت و مطيع خالق توانا،داراى قلب سليم،عامل و فرمانبردار كامل خدا،بنده مؤمن و نيكوكار،شايسته و صالحدرگاه خدا و...وى را ستوده است.و به منصبهايى چون:امامت وپيشوائى مردم،برگزيده در دوجهان و خليل اللهى مفتخر داشته است.
از جمله الطاف الهى بر ابراهيم آنست كه:
او را از پيامبران اولوا العزم قرار داد.
پيامبرى را در ذريه او قرار داد.
علم وحكمت وشريعت بوى داده است.
اورا امّت واحده خواند.
و خانه كعبه بدست او تجديد بنا شد.
مقام امامت به او تفويض شد
مدت عمر ابراهيم دويست سال بوده و در شهر خليل الرحمن فلسطين اشغالى مدفون است.
به قسمتى از گفتگوى ابراهيم با نمروديان توجه نمائيد:
«ابراهيم به پدرش گفت:چراچيزى كه نمى شنود و نمى بيند و تورا از چيزى بى نياز نمى كند را عبادت مى كنى ؟اى پدر!من به دانشى مطلع شدهام كه تو به آندست نيافتهاى .پس از من پيروى كن تا تورا به راه راست هدايت كنم.اى پدر!شيطان را نپرست كه شيطان معصيت خدا را نمود.اى پدر!من مى ترسم تو دچارعذاب الهى شوى وجزو ياران شيطان گردى !پدرش جواب داد:آيا از خدايان منرويگردان شدهاى ؟اگر دست از اين حرفها برندارى تورا سنگسار مى كنم!وتورا ازخود مى رانم!ابراهيم گفت با تو خداحافظى نموده واز خدا برايت طلب آمرزشمى نمايم كه خدا به من مهربان است. واز شما و معبودانتان دورى مى كنم و خداى واحد را مى خوانم تا شايد با اين دعا از درگاه خدا دور نشوم»
«ابراهيم به پدرش وقوم پدرش گفت:اين تنديسها چيست كه به آنها روى آورده وآنها را عبادت مى كنيد؟گفتند:پدران ما اينها را عبادت مى كردند.ابراهيمگفت:شما وپدرانتان در گمراهى آشكار بوديد.گفتند:آيا براى ما حق آوردهاى يا ازبازيگرانى ؟ابراهيم گفت خداى شما پروردگار آسمانها وزمين است كه آنها را آفريدهومن بر اين مطلب شهادت مى دهم.بخداقسم:وقتى نبوديد براى بتهاى شما چارهاى خواهم انديشيد!پس به بتخانه رفته وبتهاى آنان را بجز بت بزرگ را تا شايد سراغ اوبروند شكست.»
«ابراهيم به آنها گفت:آيا غير از خدا،چيزى را مى پرستيد كه نه به شما سودى دارد ونه ضرر؟اُف بر شما وبتهايتان چرا تعقل نمى كنيد؟آنها گفتند كه :او رابسوزانيد وخدايانتان را يارى كنيد اگر كمك كننده به خدايانتان هستيد!»
«ابراهيم به پدرش و قومش گفت:چه مى پرستيد؟گفتند:بتانى را مى پرستيم وپيوسته سر بر آستانشان داريم.ابراهيم گفت:آيا وقتى آنها را صدا مى زنيد صداى شما را مى شنودند؟آيا سود وزيانى براى شما دارند؟آنها گفتند:بلكه پدرانمان را اينچنين يافتهايم.ابراهيم گفت آيا نمى دانيد كه بتهاى شما وپدرانتان با من دشمنمنند.ولى پروردگار عالميان كسى است كه مرا آفريد و هدايت كرد.او كسى است كهغذا وآشاميدنى به من مى دهد.و چون مريض شوم مرا شفا مى دهد و اميدوارم كهروز قيامت خطاهاى مرا ببخشد.»
«ابراهيم به پدرش گفت:چرا چيزى كه نمى شنود و نمى بيند و تورا از چيزى بى نياز نمى كند را عبادت مى كنى ؟اى پدر!من به دانشى مطلع شدهام كه تو به آندست نيافتهاى .پس از من پيروى كن تا تورا به راه راست هدايت كنم.اى پدر!شيطان را نپرست كه شيطان معصيت خدا را نمود.اى پدر!من مى ترسم تو دچارعذاب الهى شوى وجزو ياران شيطان گردى !پدرش جواب داد:آيا از خدايان منرويگردان شدهاى ؟اگر دست از اين حرفها برندارى تورا سنگسار مى كنم!وتورا ازخود مى رانم!ابراهيم گفت با تو خداحافظى نموده واز خدا برايت طلب آمرزشمى نمايم كه خدا به من مهربان است. واز شما و معبودانتان دورى مى كنم و خداى واحد را مى خوانم تا شايد با اين دعا از درگاه خدا دور نشوم»
آن حضرت در زمان نمرود كه در عجم به كيكاوس معروف بود،زندگى مى كرد.نمرود مردى باقوت وحشمت بود.سپاه بسيار داشت ودر سرزمين بابل آنزمان وكوفه زمان ما حكومت مى كرد.چهارصد صندلى طلا داشت كه برروى هريكجادوگرى نشسته وجادو مى نمود.او يكشب در خواب ديد كه ستارهاى در افقپديدار شد ونورش بر نورخورشيد غلبه نمود.نمرود وحشت زده از خواب بيدار شدو جادوگران را احضار نموده وتعبير خواب خود را از آنان جويا شد.گفتند طفلى دراين سال متولد مى شود كه سلطنت تو بدست او نابود مى شود.وهنوز آن طفل ازصلب پدر به رحم مادر منتقل نشده است.نمرود دستور داد كه بين زنان ومردانجدايى اندازند و كودكى كه در آن سال متولد ميشود،اگر پسر است،بكشند.واگردختر است،باقى بگذارند.تارخ كه يكى از مقربّان نمرود بود شبى پنهانى نزدهمسرش رفت ونطفه ابراهيم بسته شد.هنگام تولد كودك،مادر ابراهيم (ع) به داخلغارى رفت وابراهيم (ع) در آنجا متولد شد.مادر،كودكش را درغار گذاشت وبه شهرمراجعت نمود.او همه روزه به غار مى رفت وبه فرزندش شير مى داد وبرمى گشت.رشد يك روز آن حضرت مطابق يكماه كودكان ديگر بود.پانزده سال گذشتودراين مدت ابراهيم (ع) جوانى قوى شده بود.روزى با مادرش به طرف شهرحركت كردند .در راه به گله شترى رسيدند.ابراهيم (ع)از مادر پرسيد:خالق اينهاكيست؟گفت آنكه آنهارا خلق كرد و رزق مى دهد وبزرگ مى نمايد.ابراهيم (ع) درشهر با گروههاى بت پرست وارد بحث مى شد وآنها را محكوم مى نمود.واقرار بهخداى ناديده كرد.به مصداق آيه شريفه «فلما جنّ عليه الليل راى كوكباً...» چون مذاهب آنهاراباطل ديد وباطل نمود،فرمود: انّى وجهّتوجهى ...» بعد ابراهيم (ع) را به دربار نمرود بردند.نمرود مرد زشترويى بود ولى دراطرافش غلامان وكنيزان زيبا بودند.ابراهيم (ع) از عمويش آذر پرسيد:اينها چهكسى هستند؟آذر گفت اينها غلامان وكنيزان وبندگان نمرودند! ابراهيم (ع) تبسمى كردوگفت چگونه است كه بندگان و كنيزان و غلامان از خدايشان زيباترند؟آذر گفتاز اين حرفها نزن كه تورا مى كشند.آمده است كه آذر بت مى ساخت وبه ابراهيم (ع)مى داد تا بفروشدوابراهيم (ع) هم طناب به پاى بتها مى بست ومى گفت:بياييدخدايى را بخريد كه نمى خورد و نمى بيند و نمى آشامد و نه نفعى مى رساند ونهضررى !با اين تعريف ابراهيم (ع) كسى بتها را نمى خريد.وبتها را به نزد آذر برمى گرداند.
چون نور محمدى (ص)رادر پيشانى ابراهيم (ع) مشاهده كرد،ترنج را بطرف ابراهيم(ع) رها كرد ورفت.پس غلامان آمدند و ابراهيم (ع) را نزد شاه بردند.شاه تا ابراهيم(ع) را ديد ،گفت دخترم!شوهر خوبى انتخاب كردى .پس دختر كه ساره نام داشتبه عقد ابراهيم (ع) درآمد.بعد از چندى ابراهيم (ع) به همراه ساره حركت كردندوبه شهر خمس رسيدند.طبق دستور شاه آنجا يك پنج اموال مسافرين رابزورمى گرفتند. ابراهيم (ع) ساره را در صندوقى قرار داده بود تا از نامحرمان حفظشود.مأمورين شاه ابراهيم (ع) وصندوق را نزد شاه بردند.شاه از ابراهيم (ع) پرسيداين زن كيست؟ابراهيم (ع) گفت خواهرم است.شاه خواست به ساره جسارتى كندكه ناگاه زمين اورادر برگرفت.از ابراهيم (ع) خواهش كرد كه اورا آزاد كند.ابراهيم (ع)هم دعا كرد وزمين اورا رها نمود.شاه كنيزى داشت كه آن را به ساره بخشيد.وگفت:هااجرك. يعنى اين پاداش ت.ديگر نام كنيز هاجر شد.سپس ابراهيم (ع) با همراهانبه بيت المقدس رفتند.ببينيد بزرگان چگونه امتحانهاى الهى را پشت سر گذاشتند.ازخوف لنبلونّكم بشى ء من الخوف كه آتش ترس دارد.ترس از سوختن.ولى لقاءاللهبى اجر نمى شود.وقتى ابراهيم (ع) با ساره وهاجر به بيت المقدس رسيدند،
از طرف خدا ندا رسيد كهاى ابراهيم!به بابل برو و نمرود را به خداپرستى دعوتنما.حضرت به بابل كه كوفه امروزى است،نزد نمرود رفت واورا به خداپرستى دعوت نمود.نمرود گفت اى ابراهيم!مرا بخداى تو احتياجى نيست.من مى خواهمپادشاهى را از خداى تو بگيرم واورا هلاك نمايم!!اين بود كه دستور داد تا اطاقكى به تعليم شيطان ساختند وخود درون آن قرار گرفت وچهار كركس اورا بلند كردندوبالابردند.چون بالا رفت تيرى بطرف آسمان انداخت.جبرئيل آن تير را به خونماهى آغشته كرد.ماهى ناليد خدايا تيغ دشمن را به خون من آغشته كردى .ندا رسيدكه تيغ را تا قيامت بر شما حرام كردم.بعد نمرود تير خونآلود را كه ديد ،گفت كارخداى ابراهيم را ساختم.ابراهيم (ع) گفت از اين حرف برگرد كه مردن براى خدانيست.نمرود گفت اگر خداى تو زنده است،من لشكر جمع آورى مى كنم به خدايتبگو كه لشكر جمع كندتا با يكديگر جنگ كنيم!پس نمرود از اطراف عالم لشكربزرگى كه سيصد فرسخ لشكرگاه آنها بود جمع كرد.ابراهيم (ع) دعا كرد كه خدايا اينملعون را هلاك كن.خداوند به عدد لشكر نمرود پشه فرستاد كه بر سر هر يكپشهاى نشست و در اندك زمانى اورا هلاك نمود.رئيس پشهها، پشهاى بود كه يكچشم ويك پا و يك دست و نيمه بدنى داشت.آمد وروى زانوى نمرود نشست.نمرود به زنش گفت اين پشهها لشكر مرا هلاك كردند .دست برد تا پشه را بكشد كهپشه بلند شد ولب بالا و لب پايين نمرود را نيش زدهآورد دماغ نمرود شد وبه داخلمغز نمرود نفوذ كرده ومشغول نيش زدن شد!صداى فرياد نمرود بلند شد و ازشدت درد خواب وخوراك از او سلبگرديدغلامانش مرتب بر سرش مى زدند تاپشه از حركت بايستد.همانجور او را اذيت نمود تا به درك واصل شد.بقيه لشكر اوبه ابراهيم (ع) ايمان آوردند.
لقب يعقوب اسرائيل بوده كه «اسرا»يعنى عبد وبنده و«ئيل» يعنى خدا.او درسرزمين كنعان كه نزديك مصر است زندگى مى كرد ودوازده پسر داشت كه بنيامينويوسف از يك زن بنام راحيل وبقيه از همسر ديگر يعقوب بودند.شبى يوسفخوابى ديد كه باعث حوادث بسيار مهمى در خانواده يعقوب گرديد كه در ضمنآيات زير به آنها اشاره مى شود.يعقوب در 140سالگى رحلت كرد وبدنش را در كناربدن ابراهيم در خليل الرحمن دفن نمودند.
يوسف پيامبر بر اثر حسادت برادران دچار سختيهايى شد وبر اثر وسوسهشهوانى زنان دچار زندان شد ولى بر اثر تقواى الهى عاقبت به حكمت وپادشاهى رسيد.
گفته شده كه روزى يوسف،زليخا را كه پير شده بود ديد و از او علت اذيتهايش راپرسيد.زليخا علت را زيبائى يوسف بيان كرد.يوسف گفت اگر پيامبر اسلام رامى ديدى چه مى كردى ؟ناگاه محبت پيامبراسلام در دل زليخا افتاد وبه اين خاطرخدا او را جوان كرد ويوسف او را به همسرى خود درآورد.عمر يوسف 120سالذكر شده و جنازه او تا زمان موسى (ع)در مصر بود سپس موسى او را در فلسطين(خليل الرحمن)دفن نمود.
به آيات قرآن در باره اين زيباترين قصه دقت نمائيد:
«يوسف به پدرش گفت:من در خواب ديدم كه يازده ستاره وخورشيد و ماهبرايم سجده كردند.
يعقوب به او گفت:پسرم!اين خواب را براى برادرانت تعريف نكن كهمى ترسم مكرى بر عليه تو بكنند .حقيقتا شيطان دشمن آشكار انسان است!خدا تورا برخواهدگزيد وبتو علم تعبير خواب مى آآموزد و نعمتش را بر تو و آل يعقوبتمام مى كند همانطور كه نعمتش را بر اجدادت ابراهيم واسحاق كامل نمود.خدايتدانان وحكيم است.»
«پسران يعقوب به او گفتند:اى پدر!چرا ما را در مورد يوسف امين نمى دانى در حالى كه ما خيرخواه او هستيم؟او را با ما به صحرا بفرست تا بگردد وبازى كند وما مواظب او هستيم!
يعقوب جوابداد:اگر او را با خود ببريد من غمگين مى شوم ومى ترسم شما ازاو غافل شده و گرگ او را بخورد!
آنها گفتند: با وجود ما نيرومندان اگر گرگ او را بخورد ما زيانكاريم!
يعقوب به آنها اجازه داد)و آنها يوسف را بردند ودر چاه انداختند!سپسشب گريه كنان آمدند وپيراهن خونى نشان يعقوب دادند وگفتند كه اى پدر!ما بهمسابقه دو رفتيم ويوسف را نزد كالاها گذاشتيم كه گرگ او را خورد و تو حرف ما راقبول نمى كنى حتى اگر راست بگوئيم!
يعقوب گفت:اين چنين نيست ونفستان اين كار را براى شما خوب جلوه دادهاست.من صبر جميل مى كنم و از خدا دباره آنچه مى گوئيد كمك مى خواهم.»
«زنى كه يوسف در خانهاش بود از يوسف كام مى خواست .لذا درها را ببستو گفت:من آماده كام خواستنم!يوسف گفت:پناه برخداى كه پروردگار من است واوست كه مرا گرامى داشت.حقيقتا ستمكاران رستگار نمى شوند.زن بدنبال يوسفآمد و او هم اگر به خدا يقين نداشت بدنبال زن مى رفت.ولى ما اين چنين بدى وفحشاء را از او دور مى كنيم كه او از بندگان مخلص ما است.آندو بطرف در حركتكردند(زن بدنبال يوسف) و زن پيراهن يوسف را از پشت دريد.ناگاه شوهرش رسيدوزن گفت:سزاى كسى كه به زن تو نظر بد كند جز زندان شدن يا شكنجهاست؟يوسف گفت:او از من كام مى خواست.شخصى از فاميلهاى زن گفت اگر لباسيوسف از جلو پاره شده باشد زن راستگوست واگر از پشت پاره شده باشد زندروغگو ويوسف راستگوست.شوهر زن چون ديد كه پيراهن يوسف از پشت پارهشده است به زنش گفت:اين از مكر شما زنان است كه مكر شما زنان بزرگ است!اى يوسف!او را ببخش.اى زن!چون تو خطاكار هستى از گناهت عذرخواهى كن!»
«يوسف در زندان كه بود دونفر زندانى نزدش آمدند وگفتند:من در خوابديدم كه انگور مى فشارم.ديگرى گفت كه من ديدم نان بر سر دارم وپرندگان از نانمى خورند.تعبيرش را بگو كه ما تو را دم خوب ونيكوكارى مى دانيم.
يوسف گفت قبل از اينكه غذاى شما را بياورند من تعبير آن را از علمى كهخدا به من آموخته به شما مى گويم.من كيش گروهى را كه به خدا ايمان نمى آورند ومعاد را قبول ندارند رها كردهام و از دين اجدادم ابراهيم و اسحاق ويعقوب پيروى مى كنم.ما نبايد براى خدا شريك بگيريم.اين (ايمان به خداى واحد)از نعمتهاى خدا بر ما و مردم است ولى اكثر مردم شكرگزار نيستند.اى دويار زندانى من!آياخدايان پراكنده بهترند يا خداوتد يگانه وقدرتمند؟شما (بت پرستها)اسمهايى كهخودتان واجدادتان ساختهايد را مى پرستيد در حالى كه خداوند آنها را تأييد نكردهاست.حكم مخصوص خداست كه دستور داده است كه فقط او را بپرستيد.اين ديناستوار است ولى اكثر مردم نمى دانند.
اى دويار زندانى من!يكى از شما ساقى ارباب خود مى شود وديگرى بر دارآويخته گردد وپرندگان از سر او بخورند.اين حكم در سؤالى كه داشتيد حتمى است.
يوسف به آنكه ساقى ارباب خود مى شد گفت:اسم مرا راپيش اربابتببر!ولى شيطان از ياد او ببرد ويوسف چند سال ديگر در زندان ماند.»
(وقتى شاه خواب ديد وكسى نتوانست تعبير كند)ساقى اربابش نزد يوسفآمد و گفت!اى يوسف راستگو!تعبير اينكه هفت گاو لاغر،هفت گاو چاق رامى خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك چيست؟
يوسف گفت:بايد هفت سال پياپى كشت كنيد و مقدارى از آن را بعد از دروبخوريد و بقيه را در خوشهاش انبار كنيد.سپس هفت سال قحطى بيايد كه از آنچهذخيره شده استفاده مى كنند و مقدارى براى بذر مى گذارند وبعد از آن قحطى برطرف مى شود.
(پادشاه چون تعبير خواب را شنيد)گفت او را نزد من بياوريد!فرستاده نزديوسف رفت ولى يوسف گفت از شاه درباره زنانى كه دستهاى خود را بريدند بپرس!كه خدا به مكر آنان دانا است.»
چون شاه با يوسف سخن گفت به او گفت كه تو امروز نزد ما داراى مقامارجمندى هستى .يوسف گفت مرا خزانه دار نما كه من نگهبانِ دانايى هستم.»
«برادران يوسف نزد او آمده در حالى كه يوسف آنها را شناخت ولى آنهايوسف را نشناختند.پس يوسف بارهاى آنها را راه انداخت وگفت:برادرى را كه ازپدرتان داريد(بنيامين)نزد من بياوريد.آيا نمى بينيد كه من پيمانه را تمام مى دهم وبهترين ميزبانم؟و اگر او را نياوريد من به شما پيمانه نمى دهم و نزد من مقامى نخواهيد داشت.»
«وقتى برادران يوسف نزد پدرشان بازگشتند گفتند:اى پدر!پيمانه(خواربار)بما ندادند پس برادرمان را با ما بفرست تا خواربار بگيريم و ما مواظب او خواهيمبود!يعقوب گفت:آيا به شما اطمينان كنم همانطور كه درباره برادرش به شمااطمينان كردم؟پس خدا بهترين نگهبان است واو بخشندهترين بخشندگان است.
وقتى برادران يوسفكالاى خود را گشودند،ديدند سرمايه شان در بارهااست.گفتند:اى پدر!ديگر چه مى خواهيم؟اين سرمايه مااست كه به ما پسدادهاند.پس ما دوباره خواربار مى آوريم ومواظب برادرمان هم هستيم و بار شترى هم اضافه به عنوان سهم اين برادرمان مى گيريم.
يعقوب گفت:هرگز او را با شما نمى فرستم مگر اينكه پيمانى الهى با خداببنديد كه او را برگردانيد مگر اينكه گرفتار شويد.چون برادران اين پيمان رادادند،يعقوب گفت خدا را بر آنچه مى گوئيم شاهد مى گيريم.
سپس يعقوب گفت:اى پسرانم!از يك دروازه وارد نشويد و از درهاى مختلف وارد شهر شويد ومن شما را در مقابل تقدير الهى هيچ سودى نتوانم داشتكه حكم فقط براى خداست و من بر او تكل كرده وبايد متوكلين بر او توكلنمايند.»
برادران يوسف نزد او آمده گفتند:اى عزيز مصر!ما وخانواده مان دچار سختى شدهايم و سرمايه ناچيزى آوردهايم.به ما پيمانه(خواربار)كامل بده و بر ما صدقهببخش كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى دهد.
يوسف آيا دانستيد كه در حال نادانى با يوسف وبرادرش چه كرديد؟گفتند:توحقيقتا يوسفى !گفت: منم يوسف و اين برادرم است كه خدا بر ما منت نهاد كه هركهتقوا پيشه كند وصبر نمايد خداوند مزد نيكوكاران را ضايعنمى كند.گفتند:بخداقسم!خدا تو را انتخاب كرد وبر ما برترى داد وبى گمان ما اشتباهكرديم.يوسف جواب داد كه امروز بر شما سرزنشى نيست .خدا شما را ببخشد كهبخشندهترين بخشندگان است.اين پيراهن مرا برده وبر پدر بياندازيد تا بينا شودسپس همگى نزد من آئيد.
چون كاروان (برادران يوسفبه سمت كنعان) رفت ،يعقوب گفت:من بوى يوسف را حس مى كنم اگر مرا كم خرد ندانيد!گفتند بخدا قسم تو هنوز در انديشهباطل گذشته هستى !اما چون مژده رسان آمد وپيراهن را روى يعقوب انداخت ،اوبينا شد پس گفت:به شما نگفتم كه من چيزى از خدا مى دانم كه شمانمى دانيد؟(برادران يوسف)گفتند:اى پدر!برايمان از خدا طلب آمرزش كن كه ماخطاكاريم!يعقوب گفت:بزودى از خدايم براى شما آمرزش مى خواهم كه او بسى آمرزنده ومهربان است.»
لطفاً نقش تاریخ در تفسیر قرآن را بیان فرمایید و سیر تاریخی تفسیر قرآن و تحوّلات محتوایی آن به حسب تاریخ را خلاصه، بنویسید. و چند کتاب در این راستا معرّفی نمایید.مسلمانان چرا آیات قرآن را از قول پیامبر تفسیر نمیکنند آیا پیامبر قرآن را تفسیر نکرده است؟ اگر تفسیر نکرده پس معلوم میشود که نباید قرآن تفسیر شود/
قرآن کریم خود در اینباره میفرماید: (و لقد یسرَّنا القرآنَ للذکر فَهل من مدَّکر);{1} ما قرآن را برای اندرز پذیری آسان ساختیم. آیا کسی هست که اندرز پذیرد. بنابراین، قرآن برای بیدار سازی افراد هیچ دشواری ندارد.
ولی معنای آیه شریف این نیست که فهمیدن همه مطالب قرآنی آسان است. زیرا اگر چنین باشد لازم بود که هیچ گونه اختلافی در فهمیدن معانی آیات قرآن میان صحابه و تابعین و علما اسلام به وجود نیاید؛ در حالی که گاهی در تفسیر یک آیه نظرات فراوان و مختلفی حتی میان صحابه و تابعین بوده است.
قرآن در جایی دیگر رسول خدا(ص) را نخستین و برترین مفسر قرآن یاد میکند. میفرماید: (و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم);{2} ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا برای مردم آن چه به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی/
زمانی که آیات قرآن نازل میشد، مسلمانان به دستور رسول خدا(ص) تا ده آیه را به همراه تفسیر و شأن نزول آن نمینوشتند به ده آیه دیگر نمیپرداختند. بدینسان مجموعهای کامل تدوین یافت. اما با درگذشت حضرت محمد(ص) به دلایلی از سوی خلفا، نگاشتن حدیث و تفسیر آیات ممنوع گردید.{3} و مسلمانان از آن گنجینه عظیم محروم گشتند. از آن پس تبیین آیات قرآن فقط از سوی اهل بیت(علیهم السلام) و شاگردان ممتاز ایشان دنبال شد و اینک در کتابهای شیعه باقی مانده است بر گرفته از همان گفتارهاست.
یکی از مهمترین دلایل ممنوعیت نگارش حدیث و تفسیر آیات، جلوگیری از انتشار اخباری بود که در فضیلت اهل بیت(علیهم السلام)، یا در نکوهش دشمنان آن بود. چنانکه یکی از دلایل از بین بردن قرآنها در عصر عثمان محو مطالبی بود که مسلمانان در کنار آیات قرآن مینوشتند.
[1].سوره قمر، آیه 32/
[2].سوره نحل، آیه /
[3].اسرار آل محمد(ص)، ترجمه اسماعیل انصاری، ص 276 - 277/
برای کسی که میخواهد گلچینی از مطالب تفسیر قرآن را در ذهن خود داشته باشد، کدام تفسیر مناسب است؟ بهترین روش برای یادگیری تفسیر کدام است؟بهترین کتاب تفسیری که میتواند شما را در این زمینه یاری کند، "تفسیر جوان" ـ به اهتمام محمد بیستونی، زیر نظر آیةالله ناصر مکارم شیرازی، نشر دارالکتب الاسلامیه ـ میباشد. این کتاب، جهت دسترسی آسانتر جوانان عزیز به تفسیر قرآن کریم، تهیّه شده است که در واقع، منتخبی از تفسیر نمونه است. این تفسیر شریف، در قطع جیبی ـ مناسب حال و هوای جوانان ـ تدارک دیده شده است، تا شخص بتواند این کتاب را همراه خود داشته باشد، تا در هر زمان و مکان بتواند از آن استفاده کند; البته این کتاب در 27 مجلد چاپ شده و شما میتوانید در رابطه با هر سورهای ـ که قصد یادگیری آن را دارید ـ جلد مربوط به آن سوره را، همراه داشته باشید.
توصیه میشود که ـ حتّیالمقدور ـ برای فهم بهتر آیات از کتب تفسیری، یک بار قرآن را به همراه ترجمة آن، مرور کنید، هر چند روزی ده آیه، تا آنکه هم با حال و هوای معانی در همة قرآن، آشنا شوید و هم آیاتی را که فعلاً شما به آنها احتیاج بیشتری داشته و بیشتر علاقه به دانستن آنها دارید، کشف کنید; پس برنامة تفسیری خود را نیز، از همان آیات شروع کنید.
همچنین "تفسیر شبّر" و "تفسیر معین" نیز برای اهداف یاد شده، مناسب است
خلاصه ترین، قابل فهمترین و بهترین تفاسیر قرآن کریم که در مقطع تحصیلی متوسطه قابل درک باشد، کدام است؟ لطفاً نام آن کتاب را با ذکر نویسنده آن برایم بنویسید
از آن جا که قرآن کریم، خود دارای حجمی عظیم و محتوایی زیاد است، نباید توقع داشت که تفسیری ـ آن هم قابل فهم برای دانشآموز ـ پیدا شود که در یک جلد، یا دو جلد، نوشته شده باشد; بله ترجمة قرآن ممکن است در این حجم نوشته شود.
به این ترتیب، میتوان از دو تفسیر زیر که خلاصهترین و قابل فهمترین تفسیر ـ در حد یک دانشآموز پیشدانشگاهی است یاد نمود:
1. تفسیر جوان، به اهتمام محمد بیستونی، زیر نظر آیة الله ناصر مکارم شیرازی (منتخب تفسیر نمونه).
تعداد مجلدات: 27 مجلد در قطع جیبی; نشر: دارالکتب الاسلامیة.
2. برگزیدة تفسیر نمونه; تهیه و تنظیم: احمد علی بابایی، زیر نظر استاد آیة الله مکارم شیرازی، تعداد مجلدات: 5 جلد در قطع معمولی.
البته دو تفسیر زیر را نیز میتوان از تفاسیر ـ خلاصه و در حدّ فهم دانشآموزان نام برد:
1. تفسیر نور، حجة الاسلام محسن قرائتی که همة جلدهای آن تکمیل نشده است.
2. تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی; این تفسیر نیز هنوز تکمیل نشده است.
قابل توجه است که تفاسیر خلاصهتری نیز وجود دارد که یا به دلیل سنگینی متن و یا به علت عربی بودن آنها برای دانش آموزان، قابل استفاده نیست.
جایگاه مفسر قرآن ـ از نظر سواد، موقعیت اجتماعی و شغلی ـ چیست؟
تدبر و اندیشه، برای فهم قرآن کریم، از توصیههای مؤکد این کتاب آسمانی است; "کِتَـَبٌ أَنزَلْنَـَهُ إِلَیْکَ مُبَـَرَکٌ لِّیَدَّبَّرُوَّاْ ءَایَـَتِهِی وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الاْ ?َلْبَـَب;(ص،29) ]این قرآن[ کتاب بابرکتی است که بر تو فرو فرستادیم تا در آیات آن اندیشه کنند و خردمندان پند گیرند."
موقعیت اجتماعی و شغلی مفسر سنخیتی با تفسیر قرآن ندارد. آن چه دربارة یک مفسر نقش اساسی دارد، دانشهایی است که در فهم قرآن مورد نیاز است. اگر مفسر با به کارگیری آن علوم در آیات قرآن تدبر کند، و طبق معیار و ملاک تفسیر ـ بدون دخالت دادن رأی و نظر خود ـ تفسیر نماید، ارزش بسیاری نزد خداوند متعال دارد; و در مقابل، اگر از نزد خود تفسیر کند، جایگاهش جهنم خواهد بود. پیامبر اکرممیفرماید: "هرکس قرآن را به دلخواه خویش تفسیر کند، جایگاهش در آتش است."(کمال الدین، شیخ صدوق;، ج 1، ص 256، دارالکتب الاسلامیه.)
البته، در مقام سنجش، علم، نقطة آغاز، و عمل، نقطة فرجام کار است. چون علم بدون عمل، کامل نمیگردد; و عمل هم بدون علم خلوص نمییابد; "وَ مَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صَـَـلِحً ...; (تغابن،9) و هرکس ایمان به خدا بیاورد و عمل صالح انجام دهد."
دستیابی به این دو (علم و عمل) جز به تحصیل علوم لفظی، دانشهای عقلی و مواهب الهی میسر نخواهد گردید.
علومی که یک مفسر برای تفسیر باید دارا باشد:
1. شناخت یکایک واژهها و الفاظ (علم لغت)
2. شناخت مناسبت الفاظ با یکدیگر (علم اشتقاق)
3. شناخت اموری که بر لفظ عارض میشود: مانند: ساختار کلمات، تعریف در صیغههای مختلف و حالات اعراب (علم نحو)
4. شناخت قرائات مختلف
5. شناخت اموری که قرآن دربارة آنها نازل شده و شرح داستانهایی که ضمن سورهها آمده است. (علم آثار و اخبار)
6. شناخت سنن منقول از پیامبر اکرمو کسانی که شاهد نزول وحی بودهاند و آن چه مورد اتفاق یا اختلاف آنها است. (علم سنن)
7. شناخت ناسخ و منسوخ، عموم و خصوص، اجماع و اختلاف، مجمل و مبین، انواع قیاس شرعی و مواردی که قیاس در آنها جایز است. (علم اصول)
8. شناخت احکام شرعی، مستحبات و آداب مربوط به سیاستهای سه گانه (فرد، خانواده و جامعه) همراه با رعایت عدالت. (علم فقه)
9. شناخت ادلة عقلی، استدلالهای واقعی، تقسیم، تعریف، بیان فرق معقولات و مظنونات.(علم کلام)
10. علم تفسیر علم موهبتی است، دانشی میباشد که خداوند از رهگذر عمل شخصی به دانستههایش نصیب او میسازد.
و...
کسی که این ده علم در او به سرحد کمال برسد. و توان به کار بردن آن را دارا باشد، و یا کسی که در بعضی از این علوم کامل باشد و هنگام تفسیر از صاحبان حق کمک بجوید، از زمرة مفسران به رأی نخواهد بود، و جایگاه ارزشمندی خواهد داشت.(ر. ک: تفسیر و مفسران، آیت الله معرفت، ج 1، ص 55 - 60، مؤسسة فرهنگی التمهید.)
پیامبر اکرم فرمودند "هر کس قرآن را به رأی خود تفیسر نماید برای خود جایی در آتش دوزخ فراهم کرده است" با توجه به این حدیث و با توجه به این که هر فرد پس از خواندن ترجمه آیه برداشتی از آیه نصیبش میشود که ممکن است تفسیر به رأی باشد و درست نباشد آیا برای حل این مسأله هر فرد باید یک دوره کامل از تفسیر آیات بخرد و طبق آن برخورد نماید؟
تفسیر، به معنای روشن ساختن و پردهبرداری از چهره جمله یا لفظی است که معنای آن روشن نباشد، و تفسیر، نوعی تصدیق است; زیرا حکم به این که معنای آیه و مقصود خداوند از آیه چنین است، نوعی قضیه و مسأله است، از این رو، علم تفسیر، همانند علوم دیگر، دارای مبادی و مسایل است; به همین جهت، تفسیر چنین کلامی باید روشمند باشد تا بتوان آن را به متکلم آن کلام اسناد داد; چون کلام هیچ متکلمی را نمیتوان به رأی خود تفسیر کرد; سپس آن را به متکلمش نسبت داد.
در تفسیر قرآن، به آگاهی و به کارگیری قراردادهای زبانی، آشنایی به زبان عربی طبق استعمال زمان نزولش، در نظر گرفتن قراین پیوسته و ناپیوسته (قراین لفظی، اصول بدیهی، فضای نزول، شأن نزول) مراجعه به روایات و... . لازم است; بنابراین، تفسیر آیه اگر موافق با معیارهای مفاهمه عرب و مطابق با اصول و علوم متعارف عقلی و همچنین مطابق با خطوط کلی قرآن نباشد، به آن تفسیر به رأی میگویند که به صورتهای ممنوعِ تفسیر به رأی، به اجمال اشاره میکنیم:
1. تفسیر جاهلانه نسبت به اصل محتوا، یعنی، مطلبی از آیهای برداشت و بر آن تحمیل شود; در حالی که آن مطلب مطابق با برهان نیست و در این جهت، فرقی بین این که برهان; مطلب فلسفی یا کلامی باشد یا تجربی و یا نقلی نیست; "وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِی عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَغکَ کَانَ عَنْهُ مَسْ ?‹ُولاً "(اسرأ،36)
2. تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدّی متکلم و اسناد محتوا به او، یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که از جهت اسناد به برهان مناسب خود; اعم از عقلی، تجربی و نقلی، صحیح و تام است; لیکن از جهت اراده جدی متکلم و این که وی همین محتوا را از آیه اراده کرده، نیاز به دلیل معتبر دارد. در این صورت، اگر دلیل نقلی معتبر یا عقلی تام بر اراده خصوص معنای مزبور ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی مطلب به متکلم از سنخ تفسیر به رأی است. "...أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِم مِّیثَـَقُ الْکِتَـَبِ أَن لآ یَقُولُواْ عَلَی اللَّهِ إِلآ الْحَقَّ وَ دَرَسُواْ مَا فِیهِ وَ الدَّارُ الاْ ?َخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُون"(اعراف،169)
براساس این آیه چیزی را که معلوم نیست خداوند گفته باشد، نمیتوان به ذات اقدس وی اسناد داد.3. تفسیر غافلانه نسبت به اصل محتوا و اراده جدی متکلم، در صورتی که هم آن مطلب برداشت شده فی نفسه صحیح باشد و هم آن محتوای صحیح را متکلم اراده کرده باشد; لیکن مفسر مزبور، نه تنها درباره صحت صدور و استناد مطلب معین به متکلم، بلکه در صحت اصل مطلب نیز هیچگونه تحقیقی نکرده است و صرفاً به تخمین خود، هم آیه را معنا کرده و هم معنای تخمینی خود را به متکلم اسناد داده است.(ر.ک: تفسیر تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 1، ص 180، نشر اسرأ.)
در مورد مسائل روز و تفسیرهایی که صورت میگیرد، دو نوع مفسر داریم:
1. مفسری که با حفظ اندوختههای علمی و آگاهی از شرایط اجتماعی و پرسشها رو به قرآن میآورد و در جوانب مختلف تفسیر نهایت احتیاط و دقت را به خرج میدهد. قواعد تفسیر و علوم و ادوات تفسیر را میداند و به کار میبرد. در برابر هرگونه نوگرایی خودباختگی ندارد، که کار این مفسر صحیح است.
2. مفسری که برای خوشایند مخاطبان خود، بدون دقت در معانی به تفسیرهای مادّی دیالکتیکی و التقاطی و یا در تفسیر گزارشهای غیبی به پدیدههای مادّی یا تطبیق نظریههای علمی با آیات الهی روی میآورد که چنین تفسیری صحیح نیست; به عبارت دیگر: مفسران با پدید آمدن مکتب تازهای (دینشناسی، انسانشناسی، سیاست و...) مطلب مورد نیاز خویش را بر قرآن عرضه میکنند; چون متن مزبور به زبان روشن و با داشتن ضوابط فرهنگ محاوره مقصود خود را بازگو میکند; در این حال، وظیفه مفسر سکوت است نه نطق; چنانکه رسالت متن مقدس در این مرحله نطق است; یعنی اگر مفسر با داشتن پیش فرض (مسائل جاری) به حضور متن مقدس برود و بعد از عرض سؤال ساکت نشود و بخواهد متن را بر سؤال خودش منطبق کند، در این صورت فقط صدای خود را از زبان خویش میشنود و چنین تفسیری مصداق بارز تفسیر به رأی است. همچنین اگر اجازه نطق به متن مقدس بدهد; لیکن خودش نیز همراه با آن متن، مطالبی را ارائه کند، در این حال صدای خود را آمیخته با آهنگ متن مقدس استماع میکند و چنین تفسیری; التقاط، اختلاط و تلفیق گفتههای زمینی با فرهنگ فرهیخته آسمانی است و این نیز تفسیر به رأی است; ولی اگر مفسر، بعد از عرض مسأله ساکت شد، جوابی که متن به این مسأله میدهد متنوع است; زیرا گاهی فقط همان مسأله را امضا میکند و زمانی ضمن امضا و تأیید آن پیش فرض، مطلب دیگری را در عدل آن تصویب میکند و گاهی آن مسأله را ابطال و مطلب مقابل آن را تأسیساً افاضه میکند.
با توجه به این مطالب، روشن شد که هر رویآوردی به قرآن و تفسیر آن، تفسیر به رأی نیست; بلکه در تفسیر ـ حتی در برخورد با مسائل جدید ـ باید قواعد آن مراعات شود تا مصداق تفسیر به رأی نشود.(ر.ک: تفسیر تسنیم، همان، ص 225.)
خداوند متعال در قرآن، تعلیم خود را مناسب سطح سادهترین فهمها، که فهم عامه مردم است، قرار داده است و با زبان ساده و عمومی سخن گفته است; یعنی معارف عالیه معنویه، با زبان ساده عمومی بیان شده است و ظواهر الفاظ، مطالب و وظایفی از سنخ حس و محسوس القأ مینماید و معنویات در پشت پرده ظواهر قرار گرفتهاند و از پشت این پرده خود را فرا خور حال فهمهای مختلف به آنها نشان میدهد و هر کس به حسب حال و اندازه درک خود از آنها بهرهمند میشود، همچنانکه در اشعار شعرأ نیز چنین است; مثلاً هر کس در خور فهم خودش از اشعار حافظ چیزی میفهمد.
از امام حسین 7 و امام صادقنقل شده که: "کتاب الله عزوجل علی اربعة اشیأ: علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق، فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولیأ و الحقائق للانبیأ; خداوند معارف خود را به چهارگونه بیان فرموده است: به صورت عبارت و لفظ صریح، اشاره، لطایف و حقائق، که عبارات آن برای فهم توده مردم است و اشاراتش برای خواص و لطایف آن برای اولیأ است و حقایق آن برای انبیأ الهی: است"(بحارالانوار، ج 75، ص 278.)
امامان معصوم: نیز آیات قرآن کریم را برای همه افراد یکسان معنا نمیکردند، بلکه برای برخی به ظاهر آیات معنا میفرمودند و برای برخی نیز به باطن قرآن معنا میفرمودند; و این بستگی به تحمّل آن افراد داشت.
شخصی که با علوم اسلامی آشنایی کامل ندارد و مفسّر نیست، اوّلاً، باید برای فهم معانی هر آیه، به کتابهای تفسیری مراجعه کنید; ثانیاً، در صورتی که با زبان عربی آشنایی دارد یا معنای آیه را خواند و برداشتی از آیه نمود، نباید به صورت قطعی، آن را به خداوند نسبت دهد و بگوید، مقصود خداوند، همین است.
با توجه به این که تفسیر به رأی قرآن حرام میباشد، چه ملاکها و معیارهایی در تفسیر قرآن باید رعایت شود؟ با عنایت به این موضوع که تفاسیر متفاوتی از جانب مفسران ارائه شده است و بعضاً متضاد از یکدیگرند؟
تفسیر، به معنای روشن ساختن و پردهبرداری از چهره جمله یا لفظی است که معنای آن روشن نباشد، و تفسیر، نوعی تصدیق است; زیرا حکم به این که معنای آیه و مقصود خداوند از آیه چنین است، نوعی قضیه و مسأله است، از این رو، علم تفسیر، همانند علوم دیگر، دارای مبادی و مسایل است; به همین جهت، تفسیر چنین کلامی باید روشمند باشد تا بتوان آن را به متکلم آن کلام اسناد داد; چون کلام هیچ متکلمی را نمیتوان به رأی خود تفسیر کرد; سپس آن را به متکلمش نسبت داد.
در تفسیر قرآن، به آگاهی و به کارگیری قراردادهای زبانی، آشنایی به زبان عربی طبق استعمال زمان نزول، در نظر گرفتن قراین پیوسته و ناپیوسته (قراین لفظی، اصول بدیهی، فضای نزول، شأن نزول) مراجعه به روایات و... . لازم است; بنابراین، تفسیر آیه اگر موافق با معیارهای مفاهمه عرب و مطابق با اصول و علوم متعارف عقلی و همچنین مطابق با خطوط کلی قرآن نباشد، به آن تفسیر به رأی میگویند که به صورتهای ممنوعِ تفسیر به رأی، به اجمال اشاره میکنیم:
1. تفسیر جاهلانه نسبت به اصل محتوا، یعنی، مطلبی از آیهای برداشت و بر آن تحمیل شود; در حالی که آن مطلب مطابق با برهان نیست و در این جهت، فرقی بین این که برهان; مطلب فلسفی یا کلامی باشد یا تجربی و یا نقلی نیست; "وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِی عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَغکَ کَانَ عَنْهُ مَسْ ?‹ُولاً "(اسرأ،36)
2. تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدّی متکلم و اسناد محتوا به او، یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که از جهت اسناد به برهان مناسب خود; اعم از عقلی، تجربی و نقلی، صحیح و تام است; لیکن از جهت اراده جدی متکلم و این که وی همین محتوا را از آیه اراده کرده، نیاز به دلیل معتبر دارد. در این صورت، اگر دلیل نقلی معتبر یا عقلی تام بر اراده خصوص معنای مزبور ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی مطلب به متکلم از سنخ تفسیر به رأی است. "...ألم یؤخذ علیهم میثَق الکتَب أَن لایقولوا علی الله إلاّ الحقّ و درسوا ما فیه و الدّار الأخرة خیر للذین یتّقون أَفلاتعقلون."(اعراف، 169.)
براساس این آیه چیزی را که معلوم نیست خداوند گفته باشد، نمیتوان به ذات اقدس وی اسناد داد.
بسم الله الرحمن الرحیمبه فرموده علامه طباطبایی (ره) تفسیر قرآن هر دو سال یکبار میبایست به حسب مقتضیات زمان عوض شود. آیا چنین تجویزی موجب انحراف از هدف قرآن نمیشود؟این سخن علامه را در جایی به صورت مستند و مکتوب نیافتیم اما این مطلب را افراد مختلفی از ایشان نقل نمودهاند و در توضیح سخن باید عرض شود که معنای تفسیر عبارت است از آشکار و هویدا ساختن، و ابهامی را بیان نمودن و توضیح دادن. (1) تفسیر قرآن به معنای توضیح دادن مراد خدا از کتاب شریفش میباشد. (2)
علم تفسیر دانشی است بسیار گسترده که در آن، شأن نزول آیات و قصههای قرآن شناخته میشود و به دانستن ترتیب مکی و مدنی بودن، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، مطلق و مقید، مجمل و مفصل، حلال و حرام، وعد و وعید، امر و نهی و... همت گمارده میشود. هر عالم مسلمان به فراخور دانش و حدود بهره وی از علوم اسلامی، آیات را تفسیر میکند، ولی تا زمان حاضر که چهارده قرن از نزول این مائده آسمانی میگذرد، هنوز کسی نتوانسته ادعا کند بهترین تفسیر را نگاشته و تمامی آیات را به درستی توضیح و تفسیر نموده است. قرآن دریای مواجی است که همه کس بهرهای از آن برده است. و بشر به عاجز بودن خویش از فهم دقیق تمام معانی قرآن اعتراف کرده است.
حضرت آیت الله العظمی خوئی میفرماید: "با مراجعه به کتب تفسیر این حقیقت را دریافتیم که عدهای با کوشش فراوان، پارهای از اسرار قرآن را به دست آورده، تنها به قسمتهای مختصری از حقایق و علوم قرآن دسترسی پیدا کردهاند و آن را در کتابی جمع آوری نموده، نام تفسیر بر آن نهادهاند. تفسیری که میتواند مشکلات و غوامض قرآن را حل و هرگونه نکات و حقایق آن را روشن سازد! تفسیری که میتواند پرده از تمام اسرار و دقایق آن بردارد! اما عقلاً انجام چنین عملی محال مینماید، زیرا چگونه ممکن و متصور است که یک موجود ناقص و محدود همچون انسان بتواند بر موجود نامحدود و کاملی (یعنی قرآن) که از طرف خدای نامتناهی و نامحدود فرود آمده است، احاطه پیدا کند و به همه نکات و دقائق آن دست یابد؟".(3)
عوامل دیگری (غیر از قاصر بودن مهم بشر) ضرورت نو به نو شدن تفسیر را ایجاب میکند که به چند مورد اشاره میکنیم:
1 - ضرورت بیان معارف قرآن به زبان نو و شیوای جدید و ابتکار در شیوه نگارش تفسیر
2 - با توجه به بالا رفتن فهم بشری که در رابطه مستقیم با پیشرفت دانش است و کشف شدن زوایای جدید از ناشناختههای عالم، امکان این فرضیه هست که اکتشافات در فهم قرآن تأثیر داشته و حقایق جدیدی را از دل قرآن کشف نماییم. ابن عباس شاگرد مکتب امیرالمؤمنین گفته است: "قرآن را گذشت زمان تفسیر میکند".(4) .3 - با پیشرفت بشر در علم و تکنولوژی، نیاز بشر امروزی به معنویت و اخلاق و ارتباط با خالق جهان، بیشتر از پیش احساس میشود، که یکی از بهترین منابع رفع این حوائج کتاب الهی است، که میتوان با تفسیر قرآن با توجه به احادیث معصومین دوای هر دردی را در آن جستجو نمود و هر حاجتی را با آن رفع نمود.
البته باید به معیارهای توضیح و تفسیر قرآن از دیدگاه قرآن و اهل بیت توجه نمود و ضمن پرهیز از هرگونه تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن براساس هواهای نفسانی، زمینه قرآنی شدن زندگی فراهم گردد و با دقت در شیوه تفسیر صحیح، از انحرافات احتمالی جلوگیری نمود و با توجه به این سخنان روشن میشود که منظور از تفسیر قرآن چیزی جز، توضیح و تفسیر کلام الهی برای آدمیان نیست و هدف الهی از نزول نیز همین است که ما ضمن فهم قرآن به آن عمل نمائیم و تفسیر قرآن ما را به این اهداف رهنمون میدارد.
4 - با توجه به این که هر روزه بلکه در هر ساعت شبهات و انتقاداتی نسبت به قرآن و معارف و آیات در دنیا تولید میشود و از طریق رسانههای جمعی (از قبیل ماهواره، اینترنت و...) در سراسر جهان منتشر میشود، باید مفسرانی چیره دست پاسخگوی این شبهات باشند، که ضرورت تفسیر را توجیه مینماید.
5 - با توجه به این که در آیات برنامههای سیاسی، عبادی، اجتماعی، اقتصادی و... و به طور کلی هر آنچه که انسان در برنامه زندگی صحیح و برای رسیدن به خوشبختی در دنیا و آخرت نیاز دارد، جمع شده است، روابط حقوقی و اجتماعی و اقتصادی انسانها با گذشت زمان تغییر یافته و پیچیده تر میشود، که نیاز به فهم و راهکارهای جدید دارد که باید از دل آیات و روایات به دست آید.
پینوشتها:
1 - معارف و معاریف، ج 3، ص 617، ماده تقسیم.
2 - همان.
3 - البیان و ترجمه، ص 27.
4 - ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 20.
آیا بیان برداشتهای فردی از قرآن صحیح است؟
بهرهمندی از معارف قرآن تا حدودی گرچه برای همگان ممکن است؛ امّا برای فهم قرآن - به عنوان منبع اساسی معرفت دینی - نیازمندیم که ابزارهای خاص آن را پیدا کنیم و حدود استفاده از هر یک از آنها و میزان تأثیر و اعتبار از آنها را بدانیم.
مهمترین ابزارها برای فهم قرآن عبارت است از:
1. ادبیات و قواعد زبانشناختی:
برای درک سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهی از قواعد اولیه مربوط به زبان و لغت ضروری است. از این رو داشتن اطلاعات کافی و عمیق از ادبیات این زبان، از ضروریات است. در ادبیات نیز فهم معناشناسی واژهها، آشنایی به علم صرف و علم نحو - که جایگاه ترکیبی کلمات را در ساختار جملات مشخص میسازد - و اطلاع از علم معانی و بیان و بدیع - که در زیباسازی کلام حاوی قواعد مهمّی است - بایسته است.
2. آشنا بودن به مضمون و سیاق خود قرآن:
قرآن قراینی دارد که بعضی پیوسته و برخی ناپیوسته است و برای فهم مقصود هر گوینده، مناسبترین شیوه آن است که سخنان گوناگون خود او را در کنار هم و مرتبط با هم بنگریم و این شیوه در ارزیابی و نتیجهگیری مفیداست.
3. سنت معصوم(ع):
از جمله شئون پیامبر(ص) و ائمه(ع) تبیین مقاصد کتاب الهی است: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ) .سوره نحل (16)، آیه 44. علامه طباطبایی مینویسد: «آیه مبارکه دلیل بر حجّیت سخن پیامبر اکرم در شرح آیات قرآن کریم است»المیزان، ج 12، ص 261..
سنّت و سخن معصوم(ع) در تفسیر و تبیین قرآن و تعلیم شیوه تفسیر به مردم و تبیین تأویل و تعلیم راهیابی به بطون قرآن نقش اساسی دارد.
4. عقل و تفکر خلاق:
مفسّر و کسی که میخواهد از قرآن استفاده کند، باید عقل فعّال و تفکّر خلاق داشته باشد تا بتواند از این ابزار بطور صحیح و دقیق استفاده نماید.
5. جامع نگری:
گفتنی است که دین مجموعه عقاید و آموزههایی را ارائه داده که این مجموعه، بایستی با هم سازگار باشد ازاینرو در برداشت از قرآن، باید هر مفهوم قرآنی در مجموعههای آموزههای دینی - که از منابع اصلی به دست آمده - نگریسته شود. فهم عمیق معانی قرآن، نیاز به تلاش علمی بسیار دارد؛ لذا مفسرانی موفق بودهاند که کولهباری از سابقه علمی و تحقیقی بر دوش آنان بوده است.برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتابهای علوم قرآنی مراجعه شود؛ از جمله:
1. دزفولی، کمال، شناخت قرآن؛
2. بهشتی، محمدحسین، روش برداشت از قرآن؛
3. سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآنی.
درباره برداشت از قرآن و برداشت کسانی مانند آقای شریعتی و گرامی و ... توضیح دهیدبهرهمندی از معارف قرآن تا حدودی گرچه برای همگان ممکن است؛ امّا برای فهم قرآن - به عنوان منبع اساسی معرفت دینی - نیازمندیم که ابزارهای خاص آن را پیدا کنیم و حدود استفاده از هر یک از آنها و میزان تأثیر و اعتبار از آنها را بدانیم.
مهمترین ابزارها برای فهم قرآن عبارت است از:
1. ادبیات و قواعد زبانشناختی:
برای درک سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهی از قواعد اولیه مربوط به زبان و لغت ضروری است. از این رو داشتن اطلاعات کافی و عمیق از ادبیات این زبان، از ضروریات است. در ادبیات نیز فهم معناشناسی واژهها، آشنایی به علم صرف و علم نحو - که جایگاه ترکیبی کلمات را در ساختار جملات مشخص میسازد - و اطلاع از علم معانی و بیان و بدیع - که در زیباسازی کلام حاوی قواعد مهمّی است - بایسته است.
2. آشنا بودن به مضمون و سیاق خود قرآن:
قرآن قراینی دارد که بعضی پیوسته و برخی ناپیوسته است و برای فهم مقصود هر گوینده، مناسبترین شیوه آن است که سخنان گوناگون خود او را در کنار هم و مرتبط با هم بنگریم و این شیوه در ارزیابی و نتیجهگیری مفیداست.
3. سنت معصوم(ع):
از جمله شئون پیامبر(ص) و ائمه(ع) تبیین مقاصد کتاب الهی است: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ». (سوره نحل (16)، آیه 44.) علامه طباطبایی مینویسد: «آیه مبارکه دلیل بر حجّیت سخن پیامبر اکرم در شرح آیات قرآن کریم است».(المیزان، ج 12، ص 261.)
سنّت و سخن معصوم(ع) در تفسیر و تبیین قرآن و تعلیم شیوه تفسیر به مردم و تبیین تأویل و تعلیم راهیابی به بطون قرآن نقش اساسی دارد.
4. عقل و تفکر خلاق:
مفسّر و کسی که میخواهد از قرآن استفاده کند، باید عقل فعّال و تفکّر خلاق داشته باشد تا بتواند از این ابزار بطور صحیح و دقیق استفاده نماید.
5. جامع نگری:
گفتنی است که دین مجموعه عقاید و آموزههایی را ارائه داده که این مجموعه، بایستی با هم سازگار باشد ازاینرو در برداشت از قرآن، باید هر مفهوم قرآنی در مجموعههای آموزههای دینی - که از منابع اصلی به دست آمده - نگریسته شود. فهم عمیق معانی قرآن، نیاز به تلاش علمی بسیار دارد؛ لذا مفسرانی موفق بودهاند که کولهباری از سابقه علمی و تحقیقی بر دوش آنان بوده است.
(برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتابهای علوم قرآنی مراجعه شود؛ از جمله:
1. دزفولی، کمال، شناخت قرآن؛
2. بهشتی، محمدحسین، روش برداشت از قرآن؛
3. سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآنی.)
درباره دکتر شریعتی، اگر چه ایشان در خانواده مذهبی بزرگ شده و با دلسوزی در پی جذب نسل جوان و روشنفکران به سوی اسلام بود. اما رشته تخصصی ایشان جامعه شناسی بوده لذا در برخی مسائل عمیق اسلام شناسی دچار کاستی ها می شد. و اما در باره آقای گرامی بیشتر مسأله استخاره های ایشان مشهور است.
به چه دلیل در قرآن کریم، به برخی از موضوعات، طولانی و تکراری پرداخته شده، امّا بعضی از موضوعات یا مطرح نشده و یا بسیار کوتاه و مبهم، بیان شدهاند، به گونهای که از آنها تفاسیر گوناگونی شده است؟
نخست آن که: قرآن مجید، برای هدایت جامعه بشری ما نازل شده و آن چه در این مسیر لازم است، بیان گردیده است و نمیتوان گفت قرآن، موضوعاتی را مطرح نکرده است. این ادّعا، با آیات قرآن، سازگاری ندارد.
البته، همان گونه که اشاره شد، قرآن کتاب هدایت است و آن چه به مسئله، هدایت، متعلّق است را طرح کرده نیازی به طرح موضوعات بیگانه، وجود نداشته است. این که قرآن، جامع است و امری را فروگذار نکرده، در خود قرآن مطرح شده است; آن جا که میفرماید: "وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـَبَ تِبْیَـَنًا لِّکُلِّ شَیْءٍ;(نحل،89) و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است، و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم."
علامه طباطبایی در اینباره میگوید: "قرآن، کتاب هدایت، برای همة مردم است و آن چه که به امر هدایت، بر میگردد و مردم در مسیر هدایت به آن محتاجند، از معارف حقیقی متعلّق به مبدأ و معاد، و اخلاق و قصص و مواعظ را ذکر کرده و بر این اساس قرآن، تبیان کل شیء است."( تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 12، ص 324، جامعه مدرسین. )
دوم این که: قرآن مجید، تکرار ندارد، گرچه در ظاهر، برخی آیات یا داستانها تکرار شده، امّا از لحاظ معنایی، تکرار وجود ندارد; برای مثال، به آیه کریمة "بسم اللّه الرحمن الرحیم" اشاره میکنیم که بیشترین تکرار را از لحاظ عبارت و لفظ، در قرآن دارد. مفسّران عالیقدر، این نکته را مطرح نمودهاند که قرآن، از حیث معنا و محتوا، تکرار ندارد و "بسم اللّه" در هر سورهای، معنای خاص همان سوره را دارد.
نزول تکرار آیه "بسم اللّه"، نشانة اختلاف معنا و تفسیر آن، در هر سوره است. آیههای "بسم اللّه" در سراسر قرآن کریم، گرچه از نظر لفظی یکسان است، لیکن از نظر معنوی و تفسیری، گوناگون بوده، در نتیجه، مشترک لفظی است.
اختلاف معنوی در این آیه، از آن رو است که "بسم اللّه" هر سوره، جزئی از آن سوره و با محتوای آن همآهنگ میباشد و تابلوی آن سوره محسوب میشود و چون مضامین و معارف سورههای قرآن ،با یکدیگر متفاوت است معنای "بسم اللّه" نیز درسورهها، مختلف خواهد بود.( تفسیر تسنیم، آیت اللّه جوادی آملی، ج 1، ص 290، نشر اسرأ. )
این مدّعا، شواهد فقهی نیز دارد. با این توضیحات، قرآن، تکرار ندارد و اگر میبینیم برخی قضایای تاریخی یا حتّی بعضی آیهها، تکرار شده است، از لحاظ معنا و مقصدی که طرح شده، با هم تفاوت دارند و از طرف دیگر، قرآن مجید، تمام موضوعات لازم را طرح کرده، امری را فروگذار نکرده است; از این رو، قرآن، نه تکراری است و نه نقص دارد.