پیام مدیر

 

یا سلام خدمت شما کاربر گرامی:

امیدوارم در این سایت اوقات خوبی را در پناه حق بگذرانید.

التماس دعا

وبلاگ درقران با ساخت لوگوی کم حجم با قابلیت کلیدی لود بالا تمابل دارد تا با وبلاگ هایی که تمایل به تبادل بنر دارند همکاری بنماید

این نیز کد لوگوی وبلاگ دانستنیهای درقران:

آموزش تجويد قرآن كريم

آموزش تصویری تجوید قرآن کریم

   

 مجموعه زیبای آموزش تصویری تجوید قرآن کریم تقدیم به کاربران عزیز

این مجموعه بصورت متحرک سازی شده و به شیوه ای جذاب ،تجوید مقدماتی قرآن کریم را در 10 جلسه به شما آموزش می دهد.

 

مقدمه 

صفات اصلی 

صفات فرعی

روشهای قرائت قرآن

ادغام

احکام نون ساکنه و تنوین

احکام میم ساکنه

احکام غنه

احکام مد و قصر

وقف و ابتدا

 

 

توجه:  حجم فايل ها به علت تصويري بودن زياد ميباشد طولاني شدن دانلود ارتباطي به وبلاگ درقرآن ندارد و بستگي به سرعت اينترنت شما دارد

 

معماها و دانستنیهای قرآنی((نامها،لقب ها، اسامي در قرآن))

معماهاي شخصيت‌ها،‌اصحاب، قبايل، حيوانات،‌مكان‌ها  

   1. «لقمان حكيم» چند بار نامش در قرآن آمده است؟
2. در قرآن كريم چند بار به نام «قوم بني اسرائيل» اشاره شده است؟
3. «بت‌هايي» كه نامشان در قرآن آمده را نام ببريد؟
4. «ستمگراني»كه نامشان در قرآن آمده را نام ببريد.
5. چه تعداد از سوره‌هاي قرآن به نام حيوانات، است؟
6. «قبايلي» كه نام آنها در قرآن آمده را نام ببريد.
7. نام «جبرئيل» چند بار در قرآن آمده است؟
8. فرعون دركجا به هلاكت رسيد؟
9. كدام «حيوان» نمرود را به هلاكت رساند؟
10. نام «ابليس» در قرآن چند بار آمده است؟
11. پرندگاني كه لشگريان ابرهه را به هلاكت رساندند چه نام داشتند؟
12. «فرشتگاني» كه نامشان در قرآن آمده است را نام ببريد.
13. كدام قسمت از زمين بود كه فقط يكبار نور خورشيد بر آن تابيد؟
14. پرنده‌اي كه در دربار حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ خدمت مي‌كرد چه نام داشت؟
15. قارون، كه گنج معروفي داشت و در قرآن نيز به آن اشاره شده است شوهرخواهر كداميك از پيامبران بود؟
16. اصحاب كهف چند سال در غار خواب بودند؟
17. لشگريان ابرهه سوار بر كدام حيوان شده و به جنگ خانه خدا آمدند؟
18. «كافراني» كه نامشان در قرآن آمده است را نام ببريد.
19. كدام يك از حيوانات همراه اصحاب كهف به غار رفت؟
20. كدام قوم بيشترين نافرماني را نسبت به پيامبرانشان كردند؟
21. نام چه تعداد از «چشمه‌هاي بهشتي» در قرآن بيان شده است؟
22. «رودهايي» كه در قرآن از آنها نام برده شده كدامند؟
23. به كدام حيوان وحي شد؟
24. نام «هشت قوم» در دو خط از قرآن بيان شده اين دو خط در كدام سوره قرار دارد؟
25. «ماجراي اولين قتل در روي زمين» در كدام سوره بيان شده است؟
26. «فرزند كافر حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » چه نام داشت؟
27. لقب كدام پيامبر «اسرائيل» است؟
پاسخ‎ها:
1. نام لقمان حكيم «2 بار» در قرآن كريم آمده است.
2. در قرآن «41 بار» به قوم بني اسرائيل اشاره شده است.
3. بت‌هايي كه نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: «العجل، العزي، لات، مناة، ود، يعوق» است.
4. ستمگراني كه نام‌شان در قرآن آمده است عبارتند از: جالوت، هامان، سامري، نمرود، فرعون، قارون و ابولهب.
5. نام سوره ها به اسم حيوانات عبارتند از: بقره, نمل, عنکبوت, فيل.
6. قبايلي كه نام آنها در قرآن آمده است عبارتند از: «ثمود، عاد، قريش، مدين، اصحاب الايكه و اصحاب الرس».
7. نام جبرئيل «3 بار» در قرآن آمده است.
8. فرعون و يارانش در دريا غرق شدند و به هلاكت رسيدند.
9. حيواني كه نمرود را به هلاكت رساند «پشه» بود.
10. «11 بار» نام ابليس در قرآن ذكر شده است.
11. پرندگاني كه لشگريان ابرهه را به هلاكت رساندند «ابابيل» نام داشتند.
12. فرشتگاني كه نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: «جبرئيل، ماروت، هاروت، ميكال و مالك».
13. آن قسمت از زمين كه فقط يك بار نور خورشيد بر آن تابيد كف دريا بود كه به امر آب دريا شكافته شد و لشگريان فرعون در آن غرق شدند.
14. اين پرنده «هدهد» نام داشت.
15. قارون شوهر خواهر حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بود.
16. اصحاب كهف «309» سال در غار خواب بودند.
17. لشگريان ابرهه بر «فيل‌ها» سوار بودند.
18. كافراني كه نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: «قارون، جالوت و آذر».
19. حيواني كه همراه اصحاب كهف به غار پناه برد «سگ» بود.
20. قوم «يهود».
21. «سلسبيل، كوثر و تسنيم» چشمه‌هاي بهشتي هستند كه نام آن‌ها در قرآن بيان شده است.
22. رودهايي كه در قرآن از آن‌ها نام برده شده است عبارتند از: «رود نيل» در سوره (انبياء) و «فرات» در سوره‌هاي (فرقان و فاطر).
23. به «زنبور» وحي شد (آيه 68 سوره نحل).
24. نام اين هشت قوم در آيات «12 الي 14 سوره ق» آمده است.
25. ماجراي اولين قتل در روي زمين در «آيه 30 سوره مائده» آمده است.
26. نام فرزند حضرت نوح ـ عليه السلام ـ «كنعان» بود.
27. لقب «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ » اسرائيل است

قرآن منبع اصلي و اساسي دين

قرآن منبع اصلي و اساسي دين

قرآن مثل بعضي كتابهاي مذهبي نيست كه يك سلسله مسائل رمزآسا در مورد خدا و خلقت و تكوين مطرح كرده باشد و حداكثر يك سلسله اندرزهاي ساده اخلاقي هم ضميمه كرده باشد و بس . به طوري كه مؤمنين ناچار باشند دستورها و انديشه ها را از منابع ديگر اخذ كند ، قرآن اصول معتقدات و افكار و انديشه هايي را كه براي يك انسان به عنوان يك موجود "با ايمان" و صاحب عقيده لازم و ضروري است و همچنين اصول تربيت و اخلاق و نظامات اجتماعي و خانوادگي را بيان كرده و تنها توضيح و تفسير و تشريح و احياناً اجتهاد و تطبيق اصول بر فروع را به عهده سنّت و يا برعهده اجتهاد گذاشته است ، اين است كه استفاده از هر منبع ديگر موقوف به شناخت قبلي قرآن است . قرآن مقياس و معيار همه منابع ديگر است . ما حديث و سنت را بايد با معيار قرآن بسنجيم تا اگر با قرآن مطابق بود بپذيريم و اگر نه نپذيريم" .

                                   

آموزش کلی نغمه بيات

آموزش کلی نغمه بيات


آموزش صوتی(حجم 5.46مگابایت)(زمان 58:22)

آموزش نوشتاری(برای مشاهده به ادامه مطلب بروید)

ادامه نوشته

قرآن هرگز تحريف نشده است

متن کتاب
قرآن هرگز تحريف نشده است
اثر استاد گرانقدر
حضرت آيت الله حسن زاده آملي
اين کتاب به صورت زيپ و متن اچ تي ام ال است

Tahrif.zip‎ ( کيلوبايت74.6)

دانلود نرم افزار آيه امروز

دانلود نرم افزار مجاني آيه امروز پارس قرآن:

ParsQuran Daily Verse

مشخصات برنامه:

  - نمايش آيات تصادفي از قرآن مجيد
  - قابليت تنظيم براي نمايش زمانبندي شده آيات قرآن
  - قابليت خواندن دنباله آيه مورد نظر با وصل شدن به وبسايت پارس قرآن

برنامه را مي توانيد از اينجا دانلود کنيد:
دانلود برنامه

توجه: براي اجراي اين برنامه, NET Framework. بايد در رايانه شما نصب شده باشد. در صورت موجود نبودن, برنامه از شما خواهد خواست که اول NET Framework. را نصب کنيد.

قرآن کريم از منظر امام رضا عليه السلام

قرآن کريم از منظر امام رضا عليه السلام
آيت الله جوادي آملي


 e-reza.zip‎ ( کيلوبايت189.3)

 

اسرار قرآنی

یک چیزی که در اسرار قرآنی هست این است که همه آیات بسیار روی حساب و کتاب است. وقتی‏خداوند متعال می‏فرماید: «لایأتیه الباطل»، در کل قرآن و در آیاتش هم باطل نمی‏تواند نفوذ کند.
قرآن

باطل اگر بخواهد نفوذ کند یکی از کانال‌های نفوذ آن، این است که از کانال نفس آدمی بدخواه اسراری[معلوم شود] یا اضافاتی به قرآن شود یا راه پیدا بشود؛ یعنی باطلی که می‏خواهد به قرآن وارد شود، ممکن است [این باطل،] مطلب باشد و ممکن است فرد باشد و قرآن باید جلوی هر دو را گرفته باشد.

پس وقتی قرآن می‏فرماید «لایأتیه الباطل»، باطلی که می‏خواهد در قرآن نفوذ کند، نه از یمین و شمال و نه از هیچ کانالی نمی‌تواند نفوذ کند. [این باطل،] می‏تواند مطلبی باشد، می‏تواند شخصی باشد؛ یعنی این که یک انسان نامحرم پی به اسرار قرآن پی ببرد. این هم یک ورود باطل است به قرآن. برای ‏این کار، خدای متعال چارچوب قرآن را جوری چیده و طلسم کرده که نه فرد بتواند وارد شود و نه مطلب، و نه اضافه بتواند پیدا کند و نه نقیصه و راه‌ها را بسته. ما باید برای ورود به این کار، خودمان حق بشویم و باطل نباشیم؛ ان شاء الله و از خدای متعال و خود قرآن کمک بگیریم و نیت‏هایمان خیر باشد.

... قرآن، کتابی نیست که مربوط به محدوده خاصی باشد... بعضی از مسیحی‌ها آیات قرآن را که می‏شنیدند، گریه می‏کردند که این به خاطر عدم بیماری آن‌ها بود و بعضی از سادات قریش می‏خندیدند و نمی‏پذیرفتند. کسی که می‏خواهد به قرآن وارد شود باید عناد را کنار بگذارد و قلبی جویای حقیقت داشته باشد؛ خرده خرده یک نظام و نظام بندی را در قرآن به او توجه می‏دهند که [می فهمد] همه کارها روی قواعد است و چینشی که در آیات آمده روی‏ حساب و کتاب است.

همین آیه: «لایأتیه الباطل »، این یک چیز مبهمی‏ نیست که یک نفر بگوید خدا اراده کرده و فلانی که می‏خواهد به قرآن اضافه کند، خدا می‏آید جلوی او را می‏گیرد. خداوند همین کار «لایأتیه الباطل» را در چینش آیات کرده و به طور طبیعی راه را بر معاند بسته و آثار وضعی چینش حروف آن به نحوی شده است که باطل به هیچ وجه در آن نمی‌تواند نفوذ کند.

اگر ما در قیامت و برزخ هم بنشینیم درباره قرآن صحبت کنیم، جزء موفق‏ترین افراد هستیم؛ یعنی این خواسته را از خدا داریم که ما را از قرآن جدا نکند. خیلی از مطالب آن‏جا شروع می‏کند به باز شدن و هیچ وقت پایان ندارد؛ یعنی اهل برزخ اگر ملیاردها میلیارد سال بنشینند، پی به اسرار عالم نمی‏برند

روایتی یادم آمد که یکی از اصحاب حضرت عیسی مدتی ناپدید شد. حضرت عیسی پرسیدند: «فلانی کجاست؟» گفتند: «او رفته در فلان شهر و بیمارها را شفا می‏دهد و برای خودش دستگاهی درست کرده». حضرت او را خواستند. او آمد. به او فرمودند: «تو یک مدتی یک چیزهایی از من می‏خواستی؛ ولی‏ من که به تو نگفتم. این‌ها را از کجا آوردی؟»

گفت: «یا نبی الله شما در ضمن صحبت‌هایتان فرموده بودید که در انجیل، اسم اعظم خدا هست. یک بار دیگر فرمودید: اسم اعظم را اگر بنویسند آتش در او سرایت نمی‏کند. و یک سری قواعدی از صحبت‌هایتان به دست آوردم. تکه‏های زیادی تخته تهیه کردم و چند سوره انجیل که محتمل بود، آن را نوشتم و در آتش انداختم. تا این که یک بار دیدم این یک تخته نسوخت. دوباره امتحان کردم؛ دیدیم آتش سرایت نکرد. و حالا من این اسم را می‏خوانم و بیمارها خوب می‏شوند».

حضرت عیسی فرمودند: «با زرنگی خودت دستت را به یک جایی‏ بند کردی؛ اما اگر بخواهی از حد تجاوز کنی، نفرینت می‏کنم که مثل بلعم باعورا بشوی و گرفتار بیماری شوی».

گفت: «یا نبی الله من قائل به توحید خدا و نبوت شما هستم و به بیمارها هم این سفارش را می‏کنم». حضرت فرمودند: «اگر این جوری است، برو کارت را انجام بده».

در قرآن [اسم اعظم] به طریق اولی هست ...

من این قدر می‌دانم که سرمایه اهل برزخ و قیامت، دیگر به پول نیست، به دانایی و معرفت و شناخت آن‌هاست نسبت به خداوند و قرآن و اهل بیت علیهم السلام .

... قرآن، کتابی نیست که مربوط به محدوده خاصی باشد... بعضی از مسیحی‌ها آیات قرآن را که می‏شنیدند، گریه می‏کردند که این به خاطر عدم بیماری آن‌ها بود و بعضی از سادات قریش می‏خندیدند و نمی‏پذیرفتند. کسی که می‏خواهد به قرآن وارد شود باید عناد را کنار بگذارد و قلبی جویای حقیقت داشته باشد؛ خرده خرده یک نظام و نظام بندی را در قرآن به او توجه می‏دهند که [می فهمد] همه کارها روی قواعد است و چینشی که در آیات آمده روی‏ حساب و کتاب است

هر کسی آن جا به این قضایا معرفت بیشتری پیدا کرده، سرمایه دارتر است. همین طوری که در دنیا ما بدون آب نمی‏توانیم زندگی کنیم، در برزخ و قیامت بدون علم و آگاهی و معرفت نمی‏توان زندگی کرد. این که دارد: «کان عرشه علی الماء» بعضی‌ها گفته‏اند: کان عرشه علی العلم[یعنی] بر علم استوار است عرش خدا.

اصلاً آنجا ماء به معنای علم است. همان طوری که در دنیا آب یک مایع سیالی است که موجودی بدون او نمی‏تواند زنده باشد، در عوالم باطنی هیچ انسان موفقی نمی‏تواند اهل خیر و برکت باشد بدون معرفت.

اگر ما در قیامت و برزخ هم بنشینیم درباره قرآن صحبت کنیم، جزء موفق‏ترین افراد هستیم؛ یعنی این خواسته را از خدا داریم که ما را از قرآن جدا نکند. خیلی از مطالب آن‏جا شروع می‏کند به باز شدن و هیچ وقت پایان ندارد؛ یعنی اهل برزخ اگر ملیاردها میلیارد سال بنشینند، پی به اسرار عالم نمی‏برند.

ما الآن سۆال خیلی برایمان مطرح نیست، چون اطلاعاتمان کم است، علم نداریم، و جهل و سۆال هم نداریم؛ چون جهل هم مربوط می‏شود به دانایی‏های انسان. مثلا در بحث جبر یا بداء چون انسان آشنایی ندارد، سۆالی هم برایش مطرح نیست؛ ولی اگر وارد مسأله بداء شد، هر چه پیش می‏رود اطلاعاتش وسیع می‏شود و سوالهائی جدید پیش می‏آید.

همه علوم که شاخه‏هایش بی حد و حصر است همین جور است و مرکزش و نمونه‏هایش در قرآن است.

تازه قرآن یک ظاهری دارد که این آیات است که ما با آن برخورد می‏کنیم و یک باطن و حقیقتی دارد که کاملش دست نیافتنی است؛ اما اگر انسان را راه بدهند در آن قسمت، خیلی شیرین است.

دانستنیهای کوتاه قرآنی

1.متداولترین نام
متداولترین نام در دنیا محمد است.

2.نماز مستحبی
نماز مستحبی را می توان در حال راه رفتن و سواری خواند گر چه رو به قبله هم نباشی.

3.سجده
سجده بر توتون جایز است.

4.مهمترین اعمال دینی
نماز مهمترین اعمال دینی است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم گردد عبادت های دیگر هم قبول می شود.

5.قرآن كريم
قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره‏]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص)(3) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آن‏كه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند.

6.قرآن كريم
هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيم‏بندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.

7.قرآن كريم
تعداد آيات قرآن بر طبق روايات 6236 فقره است.
تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.

8. حروف مقطّعه
حروف مقطّعه به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم‏]، طسم [طا،سين ، ميم‏]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مى‏شود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است.

9.بلندترين و كوتاه‏ترين
بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است.
كوتاه‏ترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.

10.تمامى حروف الفبا
دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آنها به‏كار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آل‏عمران كه آغاز آن چنين است: <ثمّ أنزل عليكم من بعد الغمّ أَمَنةً نعاساً يغشى طائفة منكم...» و ديگر آيه 29 (=آيه آخر) سوره فتح كه آغاز آن چنين است: <محمّد رسول‏اللَّه و الذين معه أشدّاء على الكفار رحماءُ بينهم...».

11.عكس كامل
دو آيه در قرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مى‏شود: 1) <كلٌّ فى فلك» (يس، 40) 2) و <ربّك فكّبر» (مدثر، 3).

12.وسط قرآن
وسط قرآن مجيد،يعنى آن‏جاكه درست به‏نصف تقسيم مى‏گرددكلمه«وليتلطّف»(سوره كهف، 19) است.

13.چهار تشديد متوالى
چهار عبارت قرآنى هست كه در هر يك از آنها چهار تشديد متوالى وجود دارد:
1. نسيّاً رَّبُّ السّماوات (مريم، 64 و 65)؛
2. فى بحرٍ لُّجّىٍّ يَّغْشاه موج (نور، 40)؛
3. قولاً مّن رَّبٍّ رَّحيم (يس، 58)؛
4. ولقد زّيّنّا السَّماءَ (ملك، 5).

14.انبياى الهى
در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان قوم خود را به توحيد و نيكوكارى آمده است.
اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم(ع) 2. ابراهيم(ع) 3. ادريس(ع) 4. اسحاق(ع) 5. اسرائيل [=يعقوب‏](ع) 6. اسماعيل(ع) 7. الياس(ع) 8. اليسع(ع) 9. ايوب(ع) 10. داود(ع) 11.ذوالكفل(ع) 12. زكريا(ع) 13. سليمان(ع) 14. شعيب(ع) 15. صالح(ع) 16.عيسى(ع) 17. لوط(ع) 18. محمد(ص) 19. موسى(ع) 20. نوح(ع) 21. هارون(ع) 22. هود(ع) 23. يحيى(ع) 24. يوسف(ع) 25. يونس(ع).

15.«اعجاز عددى قرآن كريم»
«اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشته‏هاى قرآن‏پژوهى جديد است كه مقصود آن نشان‏دادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت،دكتر رشاد خليفه مصرى‏الاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاه‏هاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسم‏اللَّه‏الرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه <اسم» نوزده‏بار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (اللَّه) 2698 بار كه مضربى از نوزده است؛ يعنى 19 142؛ و <الرحمن» 57بار (3 19)، و <الرحيم» 114بار (19 6) در قرآن به‏كار رفته است.
ازجمله يكى از بزرگ‏ترين قرآن‏پژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از دقيق‏ترين فرهنگ‏ها و فهرست‏هاى آمارى قرآن است .

تعدادى از آمار و ارقام شگفت‏آور :

16.واژه دنيا
واژه دنيا در قرآن كريم 115 بار به‏كار رفته است، و واژه آخرت هم همين تعداد.

17.كلمه یوم
كلمه یوم به معنای روز (به صورت مفرد) 365 با ربه تعداد روزهای سال شمسی در قرآن بكار رفته است. همچنین این كلمه به صورت جمع و اشاره به دو روز به تعداد روزهای ماه در قرآن قابل شمارش است.

18.كلمه شهر
كلمه شهر
در زبان عربی به معنای ماه است. در قرآن این واژه 12 مرتبه به تعداد ماههای سال آمده است.

19.كلمه جلاله (اللَّه)
كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار به‏كار رفته است.

20. واژه « سجد »
واژه « سجد » و مشتقات مربوط به آن 34 مرتبه در قرآن كریم بكار رفته است كه این تعداد برابر با مجموع سجده های 17 ركعت نماز در شبانه روز می باشد. در هر ركعت 2 سجده انجام می شود كه در مجموع شامل 34 سجده است.

21.واژه ساعه
در قرآن واژه ساعه یا همان ساعت 24 مرتبه آمده است. این تعداد برابر با تعداد ساعات در یك شبانه روز می باشد.

22. واژه شياطين
شياطين 68 مرتبه، ملائكه هم همين تعداد.

23.واژه حيات
حيات 71 بار، موت هم همين تعداد.

24.واژه علم و معرفت
علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ايمان و مشتقات آن‏هم همين تعداد.

25.واژه ابلیس
واژه ابلیس 11 مرتبه و پناه بردن به خدا از دست او نیز 11 بار در قرآن آمده است.

26.لفظ سماوات
سماوات السبع يا سبع سماوات، هفت بار به‏كار رفته است.

27.لفظ صلاة
لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 بار به‏كار رفته است كه برابر با هفده‏ركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانه‏روزى است.

28.لفظ وصى
مشتقات وصى/ توصيه به‏تعداد اوصياى الهى دوازده بار به‏كار رفته است.

29.لفظ شيعه
لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن به‏كار رفته است.

30.لفظ فرقه
مشتقات فرقه، 72 بار به‏كار رفته است و اين به‏تعداد 72 فرقه اسلامى است.


31.جاهایی كه نماز خواندن مكروه است :
جاهایی كه نماز خواندن مكروه است عبارت است از: حمام، زمین نمك زار، مقابل انسان، مقابل دربی كه باز است، مقابل قبر، در قبرستان و رو بروی اتش.

32. اخر وقت نماز مغرب و عشا
تقریبا یازده ساعت و یك ربع ، بعد از ، ظهر شرعی اخر وقت نماز مغرب و عشا است.

تصاویر آموزنده(قرآنی)

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تصویر برای دسکتاپ ( 768 * 1024 ) 

  تصویر برای تولبار (120 * 1115 ) 

  تصویر برای بوت ( 480 * 680 ) 

  تصویر برای پنجره ویندوز (600 * 800 )   

  تصویر برای سیستم پروپرتیز ( 172*172)

   

 

رمضان


مجموعه طرح های گرافیکی با موضوع ماه مبارک رمضان شماره یک

طرح های زیبا با موضوع ماه مبارک رمضان |18.2 مگابایت | فرمت Jpg


با توجه به نزدکی ماه پر خیر و برکت رمضان، ما نیز بر آن شدیم تا ارئه آثار هنری زیبا و موضع این ماه مبارک به پیشوازی متفاوت و در عین حال زیبا برویم.
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
گروه در قرآن نیز به نوبه خود فرا رسیدن این ماه عزیز را پیشاپیش خدمت کلیه کاربران و همراهن همیشگی خود تبریک می گوید.

جهت مشاهده آثار در اندازه واقعی و آشنایی با طراح آن بروی تصاویر کلیک کنید

امتیاز:
حجم فایل: 18.2 مگابایت

دانلود - لینک مستقیم | لینک کمکی

رمز فایل: www.persiangfx.com

ماه مبارک رمضان.۳ نکته.

ماه مبارک رمضان - ضرورت تبلیغ مکتب، تهذیب نفس و عمل به گفته ها، توجه به جوانان

۳ نکته

در ماه مبارک رمضان قرار داریم ... تذکّراتی را به طور فشرده و خلاصه عرض می‌کنیم:

نکته اول: ضرورت تبلیغ مکتب

این روزها مسأله‌ی تهاجم فرهنگی عنوان می‌شود، سیل هجمه‌‌های فرهنگی به حوزه‌ی اسلام و مکتب تشیّع شروع شده است. در این رابطه ضرورت تبلیغ از سوی هر کسی که قدرت و توانی دارد احساس می‌شود. امروز تمام دنیا یعنی همه‌ی مکاتب موجود در دنیا بالاتّفاق تهاجم وسیع و عجیبی را بر علیه مکتب تشیّع شروع کرده‌اند. امروز یهودی‌ها، مسیحی‌ها، بهائی‌ها، هر مکتبی را ببینید یک دشمنی خاصّی با مکتب اسلام و مخصوصاً مکتب تشیّع دارند. این مسأله باید واقعاً حسّاسیّت ما را تحریک کند و بدانیم که ما هم یک وظیفه‌ای داریم. بنده توصیه می‌کنم دوستانِ اهل مطالعه شیوه‌های تبلیغ را در مسیحیّت بخوانند. کشیش‌های مسیحی چه می‌کنند؟ دستگاه کلیسای کاتولیک چه می‌کند؟ روش تبلیغی آن‌ها چگونه است؟ شیوه‌های مختلف، راه‌های مختلف، فیلم‌ها، رمان‌ها، قصّه‌ها، داستان‌ها، تبلیغ‌ها. این مبشّرین مسیحی در سرتاسر جهان هرجا که جای پایی را می‌بینند مشغول تبلیغ هستند. ما در مقابل چه می‌کنیم؟ یک مقدار بین تبلیغات آن‌ها و تبلیغات خودمان مقایسه کنیم!

نمونه‌ای از تبلیغ مسیحیت

یکی از سفرای ایران که الآن سفیر ایران در یکی از کشور‌های اروپایی هست نقل می‌کرد؛ می‌گفت: اوائل انقلاب من سفیر ایران در یکی از کشورهای آفریقایی بودم. آن کشور آن قدر مستضعف و فقیر بود که حتی پایتختش برق نداشت. ایشان می‌گفت: ما به قصد دیدن یکی از مناطق مسلمان نشین که در وسط جنگل واقع شده بود پایتخت را ترک کردیم. چند ساعت با هلیکوپتر رفتیم. بعد از هلیکوپتر پیاده شدیم. باز چندین ساعت پیاده از کوه و کمر رفتیم تا به آن منطقه‌ی مسلمان نشین برسیم. در بین راه به روستایی رسیدیم که با حالت‌های اوّلیّه زندگی می‌کردند. در آن‌ روستا دیدیم برای این مردم یک کلیسا و یک سد ساخته شده است. تعجّب کردیم! نگاه کردیم دیدیم در بین روستائیان سیاه‌پوست دو نفر سفید پوست دیده می‌شوند. رفتیم جلو و سؤال کردیم: «شما؟» آن‌ها خودشان را معرّفی کردند. هر دو گفتند ما کشیش مسیحی اهل لندن هستیم، دکترای الهیّات داریم و مدّت سه سال است که در این منطقه مشغول تبلیغ مکتب مسیحیّت هستیم. ایشان قسم می‌خورد می‌گفت آن چه که به چشم دیدم این بود که - می‌دانید در بعضی از آب‌های آشامیدنی آلوده یک نوع انگل وجود دارد که این انگل زیر پوست انسان از داخل گوشت یک کرمی تولید می‌کند و در بعضی از جاها این کرم سرش را از زیر پوست در می‌آورد - ایشان قسم یاد می کرد تمام بدن این‌ کشیشهای مسیحی از این انگل‌ها پر بود و بعضی جاها این کرم‌ها از زیر پوست بیرون زده بود و با وجود این در آن‌جا مشغول تبلیغ مکتب مسیحیّت بودند.

دو نفر دکترای الهیّات، از لندن، مرکز ظاهراً متمدن در قلب اروپا بهترین زندگی را رها می‌کنند برای این که تبلیغ کنند مکتب مسیحیّت را.

آن وقت ما در مقابل چه می‌کنیم؟ توقّع بعضی از ماها این است که چهار نفر ما را دعوت کنند، پنج نفر بیایند منزل ما به ما اصرار کنند، التماس کنند که آقا مسجد آماده شده، موقعیّت آماده هست، 200 نفر هم مستمع هست حالا جناب‌عالی بفرمایید منبر بروید.

خوب ببینید آن‌ها دنبال مستمع می‌گردند، از اروپا بلند می‌شوند می‌روند آن‌جا و با آن شکل در بین مردم تبلیغ می‌کنند.

آیا ما در قبال مکتبمان وظیفه‌ای نداریم؟

بنده عرض می‌کنم امروز هر کس به هر شکلی که می‌تواند وظیفه‌اش تبلیغ است، یعنی واجب عینی است. هر کسی در هر زمینه‌ای استعداد دارد امروز از این استعدادش در راه تبلیغ مکتب باید استفاده کند.

ماه مبارک رمضان خودمان برویم مسجد محل دست چهار نفر جوان را بگیریم نه این که توقّع داشته باشیم افرادی برای ما آن‌ها را جمع کنند بعد ما برویم آن‌جا بنشینیم «‌بسم الله الرحمن الرحیم»، منبر را ارائه بدهیم، «و السلامُ علیکم و رحمةُالله» بیاییم بیرون.

چه اشکال دارد برویم سر کوچه دست دو نفر جوان‌ را بگیریم، با آن‌ها صحبت کنیم، این‌ها را به مسجد بیاوریم، برای آن‌ها برنامه بگذاریم و برایشان جاذبیّت ایجاد کنیم؟

هر کس در هر زمینه‌ای هنری دارد باید در راه تبلیغ مکتب این هنر را به کار ببندد.

برای تابستان دوستانی که زبان بلدند زبان عربی، انگلیسی، فرانسه، ادبیات فارسی، ادبیات عرب چه اشکال دارد در پوشش کلاس‌های تقویتی بیاییم جوان‌ها را جذب کنیم به مکتب؟ بچّه‌ها را جمع کنیم دور هم و در پوشش کلاس تقویتی مسائل مکتبی را، مسائل مذهبی را برای مردم توضیح بدهیم.

خلاصه به هر شکلی که می‌توانید، در هر زمینه‌ای که بضاعت علمی دارید باید کار کنید. کسی که به این میدان آمده وظیفه‌اش هست. دوستانی هم که در راه تبلیغ به آن شکل خاصّ خودش یعنی منبر و سخنرانی تخصّص دارند، آن‌ها هم نباید خودشان را راکد بگذارند، باید خودشان را عرضه کنند، ولو 5 نفر آدم باشد، ولو 3 نفر آدم باشد، ولو در یک روستای دور افتاده‌ با هزار و یک مشکل باشیم؛ آدم باید برود خودش را عرضه کند تا این که وظیفه‌ی شرعیش را انجام داده باشد.

البته باید منبر را متحوّل کنیم. باید مطالب را بیاموزیم و در غالب‌های هنری و درست به مردم القاء کنیم. ...

نکته دوم: تهذیب نفس و عمل به گفته‌ها شرط تأثیر کلام

اگر هدفمان تبلیغ و بیان مسائل دین برای دیگران هست مرحله‌ی اوّل این کار تهذیب نفس است. این یک اصل مسلّمی هست که اگر انسان واقعاً خود ساخته نباشد حرف‌هایش نمی‌تواند مؤثّر باشد. حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

«من نصب نفسه للناس اماماً فالیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره»

(کسی که خود را پیشوای مردم قرار می‌دهد قبل از پرداختن به دیگران باید خودش خود ساخته باشد)

واقعاً ماه رمضان ماه خودسازیست. یک ماهی است که اگر انسان یک مراقبت‌های ویژه‌ای برای خودش داشته باشد با آن مراقبت‌های ویژه می‌تواند راه به جایی ببرد. پس در این ماه برای خودمان برنامه بریزیم تا یک مرحله از گذشته‌ای که داشته‌ایم جلوتر برویم.

اگر مسأله‌ی تهذیب نفس نباشد این را بدانید که دیگر هیچ چیز انسان را سیر نمی‌کند. یعنی مسائل اقتصادی، مسائل مقامی و موقعیّتی هر چه بیشتر باشد اگر تهذیب نفس نباشد انسان تشنه‌تر می شود. مثل یک موجودی است که تشنه بوده و آب شور به او داده‌اند؛ هر لیوان آب شوری که بیاشامد تشنگی‌اش بیشتر می‌شود. خاصیّت انسان این است که اگر تهذیب نفس نداشته باشد به هر مرحله‌ای که برسد باز بسنده نمی‌کند، باز دلش می‌خواهد به مرحله‌ و موقعیّت دیگر برسد و این‌ها برای نفس انسان مضرّ است. لذا بر روی نفس‌مان مرحله به مرحله کار کنیم که ماه رمضان اگر کسی بخواهد در این زمینه کار کند وقت مناسبیست.

پس اگر می‌خواهیم حرف‌مان بر روی مردم تأثیر داشته باشد اوّل باید خودمان عمل کنیم. تا خودمان عمل نکرده‌ایم هر چه به مردم بگوییم بی‌فائده است.

علماء بزرگ دینی ما در زمینه‌های اخلاقی چه می‌کردند و چه جور بودند؟ چه جور زندگی می‌کردند؟ روحیه، اخلاق، تواضع، فروتنی، برخوردشان با دیگران چه جور بوده است؟ آن وقت یک کلمه هم می‌گفتند طوفان به پا می‌کرد. آیا ما به آن حدّ رسیده‌ایم؟ مشکلات در جامعه زیاد است ولی یکی از مشکلات این است که خودمان عمل نمی‌کنیم نتیجتاً هر چه هم می‌گوییم مردم عمل نمی‌کنند. باید در آن راه قدم برداشت.

ملّای رومی شعری دارد در مثنوی چنین می‌گوید:

نَفس خود ناکرده تسخیر ای فلان

چون کنی تسخــــیرِ نفسِ دیگران

نَفس را اوّل بِرو در بنــــــــــــد کن

پس بِرو آهنگ وعظ و پنــــــــد کن

منبـــــــری بگذار بهر خود نُخست

وانگهی برجه به منبر تند و چُست

آتشی در دل برافـــــــروز آن گهی

گرم کن هنگامه‌ی وعظ ای رهی

تا زسوز دین نگــــــــردد دل کباب

دم نگـــــردد گرم ای عالی جناب

تا تو را سوزی نباشــــــد در جگر

دم مزن کانـــــــــدر دمت نَبوَد اثر

این است واقعیّتش. چه‌قدر در مرحله‌ی تواضع کار کرده‌ایم؟ چه‌قدر با یکی دو کلمه علممان فخر فروشی کرده‌ایم؟ مگر این یک ذرّه علم چیست؟

مرحوم نجم‌آبادی از فلاسفه و عرفای بزرگ‌اند. ایشان از نجم‌آباد می‌آیند تهران مدرسه‌ی مروی. یک لباسِ مندرسی پوشیده‌اند وارد مدرسه می‌شوند. به طلبه‌ای می‌گویند: آقا حجره‌ات جا دارد من هم بیایم. آن طلبه یک نگاهی به سر و رویش می‌کند و می‌گوید: حجره‌ام جا دارد اما به یک شرط. می‌گویند: به چه شرط؟ می‌گوید: به شرطی که نظافت و تمیز کردن حجره و غذا درست کردن به عهده‌ی تو باشد. من گرفتارم، درس دارم و باید به درس‌هایم برسم. این کارها با تو در عوض من اجازه می‌دهم تو به حجره‌ام بیایی. مرحوم نجم‌آبادی می‌فرمایند: باشد اشکال ندارد. می‌آید در حجره‌ی این طلبه. یکسال و اندی این عارف و عالم و فیلسوف بزرگ کارش این است که برای این بچّه طلبه‌ی مغرور و متکبّر حجره را تمیز ‌کند و غذا برایش بپزد. کم کم این آقا به عنوان خادم مدرسه تلقّی می‌شود.

نوشته‌اند یک شب مرحوم نجم‌آبادی مریض و خسته است. این آقا طلبه هم یک کتاب فلسفی را گرفته دستش و یک جایی مشکل دارد و هی زحمت می‌کشد و این مشکل را نمی‌تواند درک کند. ایشان هم مریض، ناراحت می‌گویند برق را خاموش کن بگذار بخوابیم. آقا طلبه به مرحوم نجم‌آبادی می‌گوید تو از علم چه فهمیدی؟ من می‌خواهم این مشکل را حلّش کنم. ایشان می‌گویند حالا بیا این‌جا بنشین ببینم چیه؟ می‌آیند و کتاب را نگاه می‌کنند. مطلب را توضیح می‌دهند برایش و بعد از او التزام می‌گیرند که به کسی نگوید. فردا مشکل دیگری دارد، می‌گوید آقا این‌جا را هم اگر شما می‌توانید حلّش کنید. می‌بیند عجب!!! ایشان از استاد خودش بهتر توضیح می‌دهد. کم کم این طلبه این طرف و آن طرف مشهور می‌کند که بله همین آقای خادمی که آمده یک چیزهایی از این درس‌ها می فهمد خلاصه. طلبه‌ها دور ایشان را می‌گیرند و بعد در تهران معروف می‌شود که یک فردی آمده که در عرفان و فلسفه وارد است. و وقتی هم که مرحوم نجم‌آبادی احساس می‌کند که اقبال به سمت ایشان زیاد شده باز ترک می‌کند تهران را به جای دیگر.

یا در سفری مرحوم مقدّس اردبیلی را نمی‌شناسند. یک آقایی می‌آید می‌گوید بیا این لباس‌های چرک مرا بردار و بشور. ایشان می‌فرمایند: چشم و می‌روند مشغول شستن لباس‌های آن فرد می‌شوند. اطرافیان مرحوم مقدس اردبیلی می‌آیند و به آن آقا تعرّض می‌کنند که آیا می‌دانی به چه کسی گفته‌ای لباس‌هایت را بشوید؟ مرحوم مقدس اردبیلی می‌گویند تعرّض نکنید؛ حقّ مؤمن بر مؤمن زیاد است. حالا یکی از حقّ‌هایش هم این است که من لباس‌های این آقا را بشورم؛ چه اشکالی دارد؟ مگر چه شده؟

اگر به این درجات رسیدیم آن وقت وعظ و پندمان هم تأثیر دارد و الّا نه.

نکته سوم: توجه به جوانان

در روایات داریم: «علیکم بالاحداث» در مسائل تبلیغی باید به جوان‌ها پرداخت. کار را باید از جوان‌ها شروع کرد. ... آنهایی که آینده‌ی کشور و اسلام در گرو خدمات آن‌هاست؛ با آن‌ها باید کار کرد و دست آن‌ها را گرفت.

امیدوارم خداوند به همه‌ی ما توفیق دهد که به وظایف‌مان عمل نماییم و در راه تهذیب نفس و تبلیغ مکتب گام برداریم.

خدایا به مقرّبان درگاهت سوگندت می‌دهیم به همه‌ی ما توفیق اندوختن علمِ صالح و عمل کردن بر طبق این علم را عنایت بفرما؛

پروردگارا توفیق شناخت مسائل اسلام، عمل کردن بر طبق وظایف را به همه‌مان عنایت بفرما؛

خدایا روحیّه‌ی صبر، تواضع، استقامت، سخت‌کوشی، سعی وافر و فراوان را به همه‌ی ما عنایت بفرما؛

کسانی که در راه اسلام و کشور عزیزمان خدمت می‌کنند، رهبر معظّم انقلاب را در کنف حمایت امام زمان (عج) از جمیع بلیّات محفوظ بدار؛

خدایا همه‌ی ما را از فیوضات گسترده و فراوان ماه رمضان متنعّم بفرما؛

ما را در ماه مبارک رمضان جزء آزاد شدگان از آتش جهنّمت قرار بده.

و السلام علیکم و رحمةُالله

((قرآن آنلاین))

((قرآن آنلاین))

با همکاری وبلاگ در قران

قابلیت ها:
امکان جستجو در متن قرآن.
امکان دسترسی سریع به سوره ، آیه ، جزء و صفحه دلخواه.
قابلیت قرائت همزمان قرآن با 20 صوت بسیار زیبا از 17 قاری بین المللی و همچنین ترجمه‌های گویای فارسی و انگلیسی
امکان انتخاب 83 ترجمه قرآن از 38 زبان زنده دنیا.
مشاهده ترجمه قرآن، تنها با قرار گرفتن مکان نما بر روی آیه مورد نظر.
و بسیاری امکانات دیگر.
با تشکر از وب سایت تنزیل

قرآن را آنلاین بخوانید

مناجات.درد دل با خدا.شعر

 

پيش از اينها فكر مي كردم خدا

خانه اي دارد كنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس و خشتي از طلا

پايه ها ي برجش از عاج و بلور

برسر تختي نشسته با غرور

ماه، برق كوچكي از تاج او

هر ستاره، پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، كهكشان

رعد و برق شب، طنين خنده اش

سيل و توفان، نعره توفنده اش

دكمه پيراهن او، آفتاب

برق تيغ و خنجر او، ماهتاب


پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا، در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيج معنايي نداشت

هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا

از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

هر چه مي پرسي، جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذابش آتش است

تا ببندي چشم، كورت مي كند

تا شدي نزديك، دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند
با همين قصه، دلم مشغول بود

خوابهايم، خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم كه غرق آتشم

در دهان شعله هاي سركشم

در دهان اژدهايي خشمگين

برسرم باران گُرزِ آتشين

محو مي شد نعره هايم، بي صدا

در طنين خنده خشم خدا...

نيت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم، همه از ترس بود

مثل از بركردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله

سخت، مثل حلّ صدها مسئله

مثل تكليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود



تا كه يك شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه، در يك روستا

خانه اي ديديم، خوب و آشنا

زود پرسيدم: پدر اينجا كجاست ؟

گفت: اينجا خانة خوب خداست !

گفت: اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند

باوضويي، دست و رويي تازه كرد

با دل خود، گفتگويي تازه كرد
گفتمش: پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست ؟ اينجا، در زمين ؟

گفت: آري، خانه او بي رياست

فرشهايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

قهر او از آشتي، شيرين تر است

مثل قهر مهربانِِ مادر است



دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر هم با دوست، معني مي دهد

هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست

قهري او هم نشان دوستي است ...



تازه فهميدم خدايم، اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي، از من به من نزديكتر

از رگ گردن به من نزديكتر


آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود

چون حبابي، نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين، با اين خدا

دوست باشم، دوست ، پاك و بي ريا
مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

مي توان در باره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت

با دو قطره، صدهزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سكوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

بازباني بي الفبا حرف زد

مي توان در باره هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا

مناجات.درد دل با خدا.شعر

 

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است
آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و
آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت
و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی
خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...
گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم
هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد
خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی

مناجات.درد دل با خدا.شعر

 

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/5

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب" ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)



با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...

پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...



ولادت امام جواد علیه السلام مبارکباد.


پیامک ( اس ام اس ) ولادت امام جواد (ع)

 

ای رهگشای ما به سوی حيدر
ای ساقی جام و سبوی حيدر
تو صاحب ثلث رجب جوادی
زيباترين مخلوق رب جوادی
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد
 
برخيز به شادى، گه برخاستن است
چون شادى امشب ز گنه تاختن است
امشب شب ميلاد تقى هست و شب
عيدى ز جواد و اهل بيت خواستن است
 
ای جامع جود خدای سبحان
ای عبد مسعود خدای سبحان
مانند تو چشم فلک نديده
ناز تو را بابای تو خريده
ناز تو بر ما باعث نياز است
بر روی ما باب الجواد باز است
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

هر کس بنامت می کند توسل
هر کس به جود تو کند توکل
خير دو عالم می شود نصيبش
خلاق عالم می شود حبيبش
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

آبادی دنيا بدون عقبی
از تو نخواهم ای عزيز زهرا
بهر نجات شيعه آمدی تو
باب ورود ما به مشهدی تو
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

تو آمدی حب رضا بجويند
ابتر به آن عبد خدا نگويند
تو منتها منای من جوادی
تو دلبر خدای من جوادی
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

برخيز به شادى، گه برخاستن است
چون شادى امشب ز گنه تاختن است
امشب شب ميلاد تقى هست و شب
عيدى ز جواد و اهل بيت خواستن است

خوش باش كه قلب شيعه شاد است امشب
كار همه بر وفق مراد است امشب
درهاى بهشت آرزو باز شده است
چون شام ولادت جواد است امشب

ميلاد تقى نهم امام است امروز
در كشور جود، بار عام است امروز
تبريك فرشتگان به درگاه رضا
هم در صلوات است و سلام است امروز

امشب رضويون همه شادند
دل در حرم رضا نهادند همه
عيدى ولادت از پدر مى‏ گيرند
خشنود ز مقدم جوادند همه

می دهد عیدی رضا(ع) بر شیعیان و دوستانش
جشنی از بهر پسر، شاه خراسان دارد امشب
میلادامام جواد(ع) مبارک

آفتابی امشب از بیت رضا سر میزند
کودکی لبخند در دامان مادر میزند
آن که جودش خیره سازد چشم هر فرزانه را
و آن که با علمش به جان خصم آذر میزند
میلادامام جواد(ع) مبارک

شد باز به روی خلق، باب برکات
ای غرق گنه رسید کشتی نجات
زن دست به دامان جواد و بفرست
بر احمد و آل او دمادم صلوات

آسمان معرفت ، گنج سخا ، دریای جود
شهر فضل و دانش و بخشش بیاید در وجود
در شب میلاد مسعود شه خوبان جواد
حق به روی عالم و آدم در رحمت گشود

امام جواد آن شه ملک بود
که بد عالم علم غیب و شهود
ز تقوی «تقی» بود آن نور پاک
ز بخشش «جواد» آن مه تابنک
ابوجعفر آن رهبر انس و جان
فروغ خدا از جمالش عیان

پیشوای اهل ایمان مرکز تقوا تقی
مقتدای اهل ایقان کعبه دل هاستی
با شکوه مرتضی فرزند دلبند رضا
قرة العین نبی نور دل زهراستی

اي كوي تو قبله ي مراد ادركني
اي دادرس روز معاد ادكني
اي گشته زفرط جود و احسان و عطا
مشهور و ملقب به جواد ادركني

دلها زقدم دوست شاد است امشب
سيراب زچشمه ي مراد است امشب
بشگفته تقي شكوفه ي باغ رضا
فرخنده ولادت جواد است امشب

اي روضه ي رضوان رضا ادركني
سرحلقه ي خوبان خدا ادركني
درجود و كرم نيامده در عالم
دستي به كريمي شما ادركني

ي حجت برحق خدا ادركني
محبوب تمام اوليا ادركني
اي آنكه به بركت قدومت هستي
دلداده حضرت رضا ادركني

اين كودك نازنين امير دلهاست
او باب مراد است و جواد ابن الرضاست
از آمدن او به محمد سوگند
خوشحال تر از امام هشتم زهراست

هر كس به زمانه سر سپارد به جواد
كار دو جهان وا بگذارد به جواد
از ساحت ثامن الحجج فيض برد
از بسكه رضا علاقه دارد به جواد

شب تولد درياي جـود و احسان است
رسد به گوش سماواتيان ، سرود جواد
قدم به عرشه ی زين براق نور نهاد
به سوي حضرت سبحان بود صعود جواد

امام جواد(ع): مؤمن به سه ویژگی نیاز دارد:
توفیق از جانب خدا، واعظی از درون و پذیرش نصحیت از ناصحین.
ولادت جواد الائمه برشما مبارک باد

امام جواد(ع) می فرمایند: عزتمندی مؤمن در بی نیازی او از مردم است.
ولادت جواد الائمه برشما مبارک باد

امام جواد(ع): امر به معروف و نهی از منکر دو آفریده خداوند هستند،
پس هر که آن دو را یاری کند، عزیز می شود، و هر که آن دو را وانهد خار می شود.
ولادت جواد الائمه برشما مبارک باد

امام جواد(ع): سه چیز است که در اثر آن، بنده به مقام رضوان الهی می رسد:
استغفار فراوان، فروتنی و زیاد صدقه دادن.
ولادت جواد الائمه برشما مبارک باد

امام جواد(ع): افزونی نعمت از جانب خداوند بریده نشود تا شکرگزاری از سوی بندگان بریده شود.
ولادت جواد الائمه برشما مبارک باد
نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد
تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد
تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش
زمین برای همیشه پر از مسیحا شد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

درست مثل زمان تولد زهرا
مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد
هزار حظ منزه به دیده اش آمد
همین که چشم ستاره به روی تو وا شد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

تو جوادي و ما گداي توئيم
هر چه هستيم خاك پاي توئيم
لطف تو، عجز ما، بود معلوم
هر دو هستيم لازم و ملزوم
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

مژده ای یاران نگار آمد، نگار آمد ، نگار
بر تن هستی قرار آمد ، قرار آمد ، قرار
غنچه ی زهرا به بار آمد، به بار آمد ، به بار
عالم از یک گل بهار آمد ، بهار آمد ، بهار
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

دامن ریحانه ات گردیده گلشن یا رضا
خانه ی تو ،قلب تو ، چشم تو روشتن یا رضا
ای رضائیون رخ ابن الرضا را بنگرید
رکن ایمان ، حصن دین ، کهف تقی را بنگرید
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

چارده مرآت حُسن کبریا را بنگرید
هیبت و قدر و جلال مرتضی را بنگرید
بر سر دست رضا حُسن خدا را بنگرید
طلعت قرآن جمال مصطفی را بنگرد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

قبله ی اهل ولا باب المراد است این پسر
جود با لبخند می گوید جواد است این پسر
ای عروس فاطمه ! خیر الانام آورده ای
عاشر ماه رجب ماه تمام آورده ای
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

بشنوید از حضرت جبرئیل با صوت جلی
کوثر دوم مبارک باد بر آل علی
ای وجود جود ازجود وجودت یا جواد
دوستان و دشمنان مرهون جودت یا جواد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

حضرت معبود مشتاق سجودت یا جواد
لوح دل آیینه ی غیب و شهودت یا جواد
مدح تو گفته خداوند ودودت یا جواد
ای ز وهم خلق ، بالا تر حدودت یا جواد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

از پای به سر چون به مرادیم همه
از امدن جواد شادیم همه
هر کس نگری دست به دامان کسی است
ما دست به دامان جوادیم همه
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

جز کوی تقی پناه دیگر نبود
نومید کسی ز فیض این در نبود
فرمود رضا که در جهان اسلام
مولود از این با برکت تر نبود
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

امشب بهشت ارزو را باز كردند
سرى زاسرار مگو را باز كردند
خم خانه توحيد را در برگشودند
از چهارده خم يك خم ديگر گشودند
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

امشب رضا، روح رضا در دست دارد
تصويرى از حسن خدا در دست دارد
يزدان رضا را ثانى موسى عطا كرد
بر پور موسى تالى عيسى عطا كرد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

هزار جان گرامي ، فـداي جود جواد
دل شكسته خود بسته ام به بود جواد
هماره مي رسد از كائنات و مخلوقات
نداي ذكر و ثنا ، مدحت و درود جواد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

كز بهر يارى بشر سرمايه سود آمده
يعنى جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده
از يمن اين زيباپسر وا شد گره از كار ما
شد سايه لطف خدا شامل به حال زار ما
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

عيان تجلّى حق شد ز روى اين مولود
جهان پير جوان شد ز شوق اين ميلاد
نهم امام كه روز دهم ز ماه رجب
ز ديدن رخ او ثامن الحجج شد شاد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

از شبستان ولايت قمرى پيدا شد
از گلستان هدايت ثمرى پيدا شد
بحر موّاج كرم آمده در جوش و خروش
كه ز درياى عنايت گهرى پيدا شد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

شب ميلاد جواد است، ندا زد جبريل
كز پى شام مبارك سحرى پيدا شد
از افق ماه درخشان رجب داد نويد
كه ز خورشيد ولايت قمرى پيدا شد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

مى رسد نكهت ريحان بهشتى به مشام
كه ز «ريحانه» رضا را پسرى پيدا شد
سال ها بود پدر چشم به راه پسرى
كه پسر آمد و نور بصرى پيدا شد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

در بغل امشب يكى قرص قمر دارد رضا
بر زبان شكر خداى دادگر دارد رضا
بارگاه زاده موسى چراغان مى شود
در حريمش جشن ميلاد پسر دارد رضا
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

آمد آن يكتا دُر عصمت كه بر ميلاد او
تهنيت از حضرت خيرالبشر دارد رضا
بر عقيمى آن كه بر فرزند موسى طعنه زد
گو بيا امشب ببين نور بصر دارد رضا
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

الا کرم ز تو مشهور یا امام جواد
کلام توست همه نور یا امام جواد
ائمه‌اند جواد و توئی جواد همه
که گشته جود تو مشهور یا امام جواد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

بزرگ مظهر يکتا، جواد آل محمد(ص)
ولي حي توانا، جواد آل محمد(ص)
سليل سيد بطحا جواد آل محمد (ص)
کليد هر چه معمّا، جواد آل محمد(ص)
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

مظهر اسماء رب العالميـن
هست در عالم جواد العارفيـن
هست در حسن و ملاحت بي نظير
آسمان وحي را باشد بشير
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

نور چشمان علي موسي الرضا
اي پناه خلق و جمله ماسوي
كشتي درياي جود و رحمتي
نوح و فيض و ناخداي قدرتي
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

گشود ديده چو بر اين جهان امام جواد
به روى خلق در مرحمت خداى گشاد
شكفت تا گل رويش ز بوستان رضا (ع)
بداد مژده به اهل نياز، پيك مراد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

شادي كل عباد است عباد است عباد
فتح ابواب مراد است مراد است مراد
شادي و شور، جهاد است جهاد است جهاد
عيد ميلاد جواد است جواد است جواد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

ز آسمان بركات خداى، نازل شد
ز يمن مقدم او بر زمين چو گام نهاد
گرفت چنگ به چنگ وز اشتياق سرود
مَلَك ز بام فلك نغمه مبارك باد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

خداى، جود و كرم را به خلق كرد تمام
چو ديده مظهر جود خدا به دهر گشاد
زهى مقام كه جسته است علم از او يارى
زهى شرف كه گرفته است عقل از او ارشاد
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی
پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی
غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد
تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

ولادت امام جواد علیه السلام مبارکباد

حضرت جواد الأئمه(ع) بنابر مشهور در دهم رجب سال 195هـ به دنيا آمده اند.



اقوال ديگر در ولادت آن حضرت چنين است: 17 ماه رمضان، 15 ماه رمضان و آخر ذي القعده. به قولي هم در 13 رجب ولادت آن حضرت واقع شده است.

پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا(ع) و مادر آن حضرت جناب سبيکه يا دره است که حضرت رضا(ع) نام ايشان را "خيزران" نهادند.

نام آن حضرت محمد و کنيه ايشان ابوجعفر و مشهورترين القاب آن حضرت تقي و جواد است. حضرت رضا(ع) آن حضرت را با کنيه ياد مي کردند و مي فرمودند: "أبوجعفر به من نامه نوشته است" و نامه هايي که از آن حضرت مي رسيد در نهايت جلالت و زيبايي بود و هنگامي که امام(ع) مي خواستند نامه براي امام جواد(ع) بنويسند آن حضرت را به بزرگي و احترام مورد خطاب قرار مي دادند.

يک روز در ايام کودکي حضرت جواد(ع) آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا(ع) آوردند. آن حضرت فرمودند: "اين مولودي است که براي شيعه مبارکتر از او بدنيا نيامده است"، چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا(ع) گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادي نداشتند و برخي از شيعيان در امر امامت نگران بودند، هنگاميکه خداوند جواد الأئمه(ع) را به مولايمان حضرت رضا(ع) داد نگراني و شک و ترديد مردم بر طرف شد.

آن حضرت شش فرزند داشت: أبوالحسن حضرت هادي(ع)، أبوطالب جناب زيد، أبوجعفر جناب موسي مبرقع، حکيمه خاتون، خديجه خاتون، أم کلثوم.

ولادت حضرت علي اصغر(ع)

گفتني است ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج علي اصغر(ع) نيز در اين روز واقع شده است.

بعضي روايات نيز ولادت اين حضرت را در روز هشتم يا نهم رجب ثبت کرده اند.

پیامبر اکرم(ص)

ماه رجب ماه نعمات خداست ُ خداوند در این ماه نعمت هایش را بر بندگان فرو می ریزد.

دعای ماه رجب

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ


به نام خداى بخشاينده مهربان

 
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ


 اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش


عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا


در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك

 اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى


مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى


كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و

 مهرورزى عطا كن به من


بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى


به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و

 بگردان از من


بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ


به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو

 دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و


وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ


بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار 

 
 يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ


 اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت


وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ


و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.

 

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص)

 فرمود:

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را

روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از

 درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله

 التوبه.

فضائل ماه رجب

فضائل ماه رجب

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده اند: فَضلُ رَجَبٍ عَلَی سَائِرِ الشُهُورِ کَفَضلِ القُرآنِ عَلَی سَائِرِ الکَلاَمِ. یعنی فضیلت ماه رجب نسبت به ماههای دیگر همانند فضیلت قرآن است نسبت به کلامهای دیگر.


خداوند را نظر کن به جود * که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بنده ی خاکسار * به امید عفو خداوندگار
کریما به رزق تو پرورده ایم* به انعام و لطف تو خو کرده ایم
خدایا به عزت که خوارم مکن * به ذلّ گنه، شرمسارم مکن


رجب هفتمین ماه سال اسلامی است و از ماههای حرام میباشد. رجب بمعنی قربانی و تعظیم است. آنحضرت صلی الله علیه و سلم با دیدن هلال این ماه دعای ذیل را میخواندند: «اللّهُمَ بَارِک لَنَا فِی رَجَبَ وَ شَعبَانَ وَ بَلِّغنَا رَمَضَانَ» یعنی بار الها! ماه رجب و شعبان را برای ما مبارک گردان و به سلامتی ما را به رمضان برسان.


طبق برخی از روایات، شب بیست و هفتم این ماه، آنحضرت صلی الله علیه و سلم با جسم مبارکش به معراج رفتند. یعنی از مکه به بیت المقدس و از آنجا به بالاتر از هفت آسمان راه یافتند. تا آنجا که به عرش عظیم رسیده دیدار خداوند و شرف مکالمه با ذات اقدس الهي برایش حاصل گشت و خداوند به لطف کرم خود نمازهای پنجگانه را به عنوان هدیه به پیامبر و امت او عطا نمود.


در مورد شب معراج، شاعر معروف ترک زبان نیز سروده است:
حَرَم دِن مسجد اَقصی غَا ناگاه * آلب برغندر آیت دا آگاه
هم اقصی دن سماغا بردی اول نور * بو ثوذنگ صدقيغا اخبار مشهور
سما دن یوقری هر قیثی جاغا * عنایت ایلدی اول باشغاغا
باری غا صدق مذ اقرار مذ بار * امس هیچ قیثی ایش تنگری غا دشوار


ترجمه: رفتن پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در شب معراج از مسجد الحرام به بیت المقدس در اول سوره ی اسراء آمده است: سُبحَانَ الَّذِی اَسرَی بِعَبدِهِ لَیلا مِن المَسجِدِ الحَرَامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَی.آن نور (پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم) هنگامیکه به مسجد الاقصی رسید از آنجا به آسمان رفت، در صحت اين خبر، اخبار مشهور ی وجود دارد. و از آسمان نیز گذشت و همه جاها را دید به لطف و عنایت پروردگار. به همه ی این حرفها ایمان داریم و اقرار میکنیم زیرا هیچ کاری برای خداوند دشوار نيست.


ماه رجب:
حضرت ابن عباس رضی الله عنه میفرماید: روزه داشتن اولین روز رجب کفاره روزهای سه سال میشود. کنز العمال. حضرت عثمان رضی الله عنه در اولین جمعه این ماه از منبر بالا رفته به ایراد سخن پرداخته و میفرمودند: اي مردم! آگاه باشید این ماه، ماه خداوند است و ماه ادای زکاتهای شما است پس هر کس مقروض است باید قرض خویش را اداء کند. شب بیست و هفتم رجب که شب معراج است در آن شب نماز مأثوری هست چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده است: کسی که در این شب کار کند (عبادات و حسنات کند) ثواب حسنات صد سال مییابد و هر کس در آن شب، دوازده رکعت نماز گزارد و در هر رکعت سوره فاتحه و سوره ای دیگر از قرآن بخواند و در هر دو رکعت تشهد خوانده و در آخر سلام دهد و سپس صد بار سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بگوید و صد بار استغفر الله گفته و صد بار بر پیامبر صلی الله علیه و سلم صلوات بفرستد و برای خود آنچه از کارهای دنیا و آخرت که میخواهد دعا کند و صبح آن شب روزه باشد، خداوند تمام دعاهای او را مستجاب میفرماید مگر اینکه دچار معصیت شده باشد.


از پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم روایت شده است: هر کس در ماه رجب این تسبیحات را بگوید ثوابی که از گفتن این ذکرها نصیب آن فرد میشود بی اندازه خواهد بود. الف: 10 روز اول ماه رجب (سبحان الله الحی القیوم) روزی 100 مرتبه ب:10 روز دوم ماه رجب (سبحان الله الاحد الصمد) روزی 100 مرتبه ج: 10 روز سوم ماه رجب (سبحان الله الرئوف) روزی 100 مرتبه


از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده است: آگاه باشید که ماه رجب ماه خداوند، و ماه شعبان ماه من، و ماه رمضان ماه امت من است. هر کس در ماه رجب یک روز روزه بگیرد ثوابی برابر یک سال به او داده میشود، اگر هفت روز روزه بگیرد دروازه های هفت جهنم بر روی او بسته میشود و اگر هشت روز روزه بگیرد دروازه های هشت بهشت بر او باز میشود و اگر پانزده روز روزه بگیرد فرشتگان از عرش فریاد میزنند که همه گناهان تو بخشیده شده، اعمالت را از نو شروع کن. هر کس در روز بیست و هفتم ماه رجب روزه بگیرد و صدقه بدهد ثواب شصت ماه عبادت به او داده ميشود و همچنین ثوابی به اندازه قطرات دریا و برگ درختان اعطا ميگردد. و هر شخصی در این ماه استغفرالله بسیار بگوید فرشتگان بر او مژده میدهند که بهشت از آن توست و خداوند در هر شب از شبهاي ماه رجب فریاد میزند: هر کس استغفار گوید من او را میبخشم و هر دعایی کند مستجاب میکنم.


هر کس در این ماه مسلمانی را از غم و غصه آزاد سازد خداوند به او بهشت فردوس را میدهد و هر کس برای خوشنودی خداوند فقط یک روز در ماه رجب روزه بگیرد او داخل بهشت میشود. هر شخصی که در روز اول ماه رجب، در وسط آن و در آخر این ماه غسل کند خداوند تمامی گناهان او را میبخشد آنگونه که از مادر متولد شده باشد. هر کس پنجشنبه اول ماه رجب بین نماز مغرب و عشاء 12 رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از سوره حمد 3 بار سوره قدر و 12 بار سوره توحید را بخواند و در هر دو رکعت سلام دهد (جمعا 6 سلام) و در آخر نماز 70 بار سبوح قدوس ربنا و رب الملائکه و الروح را گوید و بعد از سجده دوباره 70 بار صلوات بفرستد و همچنین در این روز روزه هم بگیرد ثواب بیشماری نصیب او میگردد.


اگر کسی در جمعه اول ماه رجب روزه بگیرد همه ی فرشتگان در آن روز به بیت الله میروند و هر آنچه ثواب میگیرند به شخص روزه دار میدهند و از خداوند نیز میخواهند تمامی گناهان فرد روزه دار را ببخشد. هر فردی که شب اول ماه رجب استغفار گوید و عبادت کند خداوند او را میبخشد و هنگامی که صبح از خواب بیدار میشود او بیگناه است همانند نوزاد. هر فردی که در این ماه صدقه بدهد خداوند به ازای یک دینار او هزاران ثواب میدهد به اندازه ی موی بدنش ثواب میدهد و همچنین برابر هر صدقه که میدهد ثواب حج عمره به او داده میشود و تمامی گناهانش بخشیده میشود.


هر شخصی در ماه رجب فقط 2 روز روزه بگیرد ثواب آن 2 روز پیش خداوند دو برابر محاسبه خواهد شد که هر برابر آن به وسعت تمام کوههای جهان میباشد. اگر 3 روز روزه بگیرد خداوند میان او و آتش جهنم گودالی پر از آب قرار خواهد داد که برای گذشتن از آن یک سال زمان لازم است. اگر چهار روز روزه بگیرد از تمام بلایا و امراض و فتنه دجال در امان خواهد بود. اگر 5 روز روزه بگیرد از عذاب قبر نجات خواهد یافت. اگر 6 روز روزه بگیرد در روز رستاخیز از قبر به پا خواهد خواست با چهره ای بسیار نورانی همانند ماه شب چهاردهم. اگر 7 روز روزه بگیرد تمام درهای جهنم به روی او بسته خواهند شد. اگر 8 روز روزه بگیرد به ازای ایام روزه داری هشت در بهشت بر روی او گشوده میشود. اگر 9 روز روزه بگیرد در روز محشر از قبر به پا خواهد خواست و در حالی که ذکر لا اله الا الله بر زبان او جاریست، و مستقیما وارد بهشت خواهد شد. اگر 10 روز روزه بگیرد هنگامیکه از صراط میگذرد خداوند برای مسافت هر میل او فرشی قرار میدهد تا به راحتی بگذرد.


اگر 11 روز روزه بگیرد کسی فاضلتر از آن فرد یافت نمیشود مگر شخصی که همانند خود و یا بیشتر از او روزه گرفته باشد. اگر 12 روز روزه بگیرد خداوند جامه هایی به او میپوشاند که هر یک از آن لباسها از دنیا و هرچه در دنیا وجود دارد بهتر است. اگر 13 روز روزه بگیرد در حالی که مردم عادی در قحطی و گرسنگی به سر میبرند، برای آن شخص در زیر عرش سفره ای پهن خواهد شد که نعمتهای آن تمام شدنی نیست. اگر 14 روز روزه بگیرد خداوند نعمتهایی به او عطا خواهد کرد که قابل توصیف نبوده و قبل از آن هیچ فردی از آن بهرمند نشده است. اگر 15 روز روزه بگیرد خداوند در روز قیامت او را با افراد امین و مورد اعتماد حشر خواهد گردانید. اگر 16 روز روزه بگیرد در صف اول زیارت کنندگان پروردگار خواهد بود و ذات اقدس الهي را مشاهده نموده و کلام او را خواهد شنید. اگر 17 روز روزه بگیرد در جای محکم و مطمئن پل صراط اقامت گزیده و به استراحت مشغول خواهد شد. اگر 18 روز روزه بگیرد در جوار حضرت ابراهیم علیه السلام قرار خواهد گرفت. اگر 19 روز روزه بگیرد خداوند قصری برای او مهیا خواهد نمود همانند قصر حضرت ابراهیم علیه السلام و قصر حضرت آدم علیه السلام. اگر 20 روز روزه بگیرد از آسمان ندایی به گوش خواهد رسید که ای بنده ی خداوند تمام گناهان گذشته تو مورد عفو درگاه الهی قرار گرفته بنابراین با آسایش خاطر خود را برای اعمال صالح آینده آماده کن.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده اند: در بهشت نهری وجود دارد به نام رجب که آب آن نهر به پاکی شیر و به شیرینی عسل و به خنکی برف میباشد. هر کس فقط یک روز از ماه رجب را نیز روزه بگیرد خداوند از آب آن نهر او را سیراب خواهد نمود. هر کس شب بیست و هفتم ماه رجب دو رکعت نماز به جا آورد و در هر رکعت یک بار سوره حمد و 20 بار سوره اخلاص را بخواند و بعد از خاتمه نماز 10 مرتبه صلوات بفرستد و سپس از خداوند بخواهد و بگويد: پروردگارا من از تو میخواهم به حرمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم که در شب بیست و هفتم به معراج رفت بر دل غمگین و افسرده من رحم کن و دعاهای مرا مستجاب بفرما، خداوند دعای او را مستجاب نموده و به برکت همین دو رکعت نماز در روز قیامت در حالیکه دل انسانهای دیگر افسرده است، خداوند دل او را سرزنده و شاداب خواهد کرد.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در يك حدیثی فرموده اند: «اَکرِمُوا رَجَبَ یُکرِمُکُمُ اللهُ بِاَلفِ کِرَامَةٍ یوم القِیَامَةِ» یعنی ماه مبارک رجب را اکرام و تعظیم کنید تا که خداوند شما را در روز قیامت به هزار کرامت اکرام کند. نزد مردم مر رجب را آب و جاه و حرمتست * گرچه گاو و خر نداند حرمت ماه رجب

دانلود قرآن با فرمت Mp3 (بر اساس نام قاري)

دانلود قرآن با فرمت Mp3 بر اساس نام قاری:
(امکان گوش دادن به صورت آنلاین هم وجود دارد.)


عبدالباسط عبدالصمد

محمد صديق المنشاوي

مشاري العفاسي

أحمد العجمي

سعد الغامدي

سعود الشريم

صلاح البدير

عبدالرحمن السديس

عبدالرشيد صوفي

عبدالله عواد الجهني

علي الحذيفي

محمد أيوب

محمد جبريل

محمود خليل الحصري

ناصر القطامي

خالد القحطاني

قرآن از نگاه دانشمندان و سياست مداران غیر مسلمان

قرآن از نگاه دانشمندان و سياست مداران غیر مسلمان

ولتر فیلسوف و نویسندۀ فرانسوی می گوید :

من یقین دارم که اگر قران و انجیل را بیک فرد غیر متدین ارائه دهند او حتما اولی را برخواهد گزید زیرا کتاب محمد در ظاهر افکاری را تعلیم می دهد که به اندازه کافی بر مبانی عقلی منطبق است .

{سالانه پیام اسلام س 2}

ژ ان ژاک روسو نویسنده فرانسوی (1876-1804):

بعضی از مردم بعد از آنکه مقدار کمی عربی یاد گرفتند قرآن را خوانده و درست درک نمی کنند واگر می شنیدند محمد با آن لغت فصیح وآهنگ رسای عرب آنرا می خواند هر آینه سجده می افتادند وندا می کردند ای محمد عظیم دست مارا بگیر وبه محلّ شرف افتخار برسان .ما را بخاطر یاری تو حاضریم جان خویش را فدا سازیم.

{اسلام وافکار اندیشه ص31}

 

واشنگن ایرونیک آمریکائی :

قرآن کتابی است که از حدود اقیانوس اطلس تا نهر کاشمر مردم را در زیر سایۀ همایون فر خود سعادتمند نگهداشته است {حقیقت اسلام در نظر دیگران ص 60 }

قرآن حاوی بالاترین مبادی ، با ارج وسودمندترین آنها است

{کتاب آسمانی کدام است ص185}

  4ـ تولستوی فیلسوف بزرگ روسی {1910-1828}

قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن و آشکار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه می تواند از آن بهره مند گردد {پیشرفت سریع اسلام ص 52}

هر کس که بخواهد ماهله وسادگی دین اسلام را بفهمد باید که قرآن مجید را بدقت مطالعه کند زیرا در آنجا احکامی مبنی بر حقایق روشن و آشکار صادر و تعلیماتی سهل و ساده بعموم داده شده در این قرآن آیات کریمه نزول نموده که دلالت بر مقام عالی دین اسلام و پاکی روح مقدس آورندۀ این کتاب دارد که بر مقام عالی دین اسلام وپاکی روح مقدس آورندۀ این کتاب دارد که از آن جمله است واعتصمو بحبل الله جمیعاً ولا تفرقو واذکر ونعمت الله ...

                                                          (نسل نو س3 ش3)

   5 - بودلی نویسنده سوئیسی :

 نزد ما کتابی است بنام قرآن که در اصالت و سلامت تنها و فرید است.{محمد عند العلماء الغرب ص168}

  6 ـ ولز دانشمند انگلیسی {1866-1946}:

  اما کتاب چهارم که مهمترین کتاب دنیاست قرآن است زیرا که این کتاب آسمانی اثری که در دنیا گذارد نظیر آنرا هیچ کتابی

  بخود ندیده است . قران کتاب عملی ودینی و اجتماعی وتهذیبی واخلاقی وتاریخی است . مقررات و قوانین و احکام آن

     با اصول قوانین مقررات دنیای امروز تطبیق می کند و برای همیشه قابل پیروی و عمل است هر کس بخواهد دینی اختیار

   کند که سر آن با تمدن بشر پیشرفت داشته باشد باید که دین اسلام را اختیار نماید و اگر خواهد که معنی این دین را

   بیابد به قران مراجعه کند

 { مکتب اسلام ص14 ش1}

 

7 ـ راکستون اسکاتلندی :

سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که به تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .

 {اسلام شناسی غرب ص60}

 

8 ـ بانو مایل انجلو ایتالیائی :

آشنایی من با تعایم حیاتبخش ومعارف درخشان اسلام وقرآن ،بینش جدید وعمیقی در من ایجاد کرد وطرز فکرم را دربارۀ جهان آفرینش و فلسفه وجود بکلی دگرگون ساخت واحساس کردم که تعلیمات اسلام برخلاف تعالیم مسیحیت انسان را موجودی شریف وبا شخصیت می شناسد نه موجودی کثیف وذاتا آلوده مسلمانان به حکم کتاب آسمانی قرآن پیامبر علی مقام خود را انسانی مانند انسانهای مسلمانان به حکم کتاب آسمانی قرآن پیامبر علی مقام خود را انسانی مانند انسانهای دیگر می دانند که خداوند او را برای تبلیغ و رسالت و راهنمایی انسانها برگزیده است در این کتاب دستور و نحوۀ بهره گیری از لذایذ این دنیا و حیات آن ، بطرزی جالب و خردمندانه بیان شده است

{مکتب اسلام سال 14 ش4}

  9 –  بانو سقان رانی تنس هلندی :

محتوای این کتاب آسمانی کاملا با خرد وفطرت بشری مطابقت دارد واز مطالب زننده وخلاف عقل بکلی پاک است.

 قرآن دربارۀ زنان داوری عادلانه ای دارد و برخلاف برخی از مرامها وادیان که جنس زن را تا به سر حد بردگی تنزل داده

  و ارزشی برای او قائل نیستند،وی را از مزایا وحقوق انسانی برخوردار ساخته ومقام شامخی برای او منظور داشته است

{مکتب اسلام س14 ش 2}

  10 ـ رود ویل نویسندۀ انگلیسی :

اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن محمدی است زیرا قرآن بود که آفتاب علم ودانش را در اروپا طلوع داد

 {بسوی قرآن و اسلام ص48}

  11 ـ گوته شاعر نویسندۀ بزرگ آلمانی : {1749-1832}:

سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر ما را از پی بردن به حقیقت قرآن مقدس وعظمت آورندۀ آن دور نگه داشته اند اما

 هر قدر که ما قدم در جادۀ علم و دانش که قرآن مجموعۀ آن است بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد کرده است و عنقریب

 است که این کتاب توصیف ناپذیر علم را بخود جلب نموده و تأثیر عمیقی در علم و دانش جهان نموده و در نتیجه

 جهان مدار گردد

      {پاسخ ما به مشکلات جوانان ج2 ص168}

  12 ـ مرمادوک محقق انگیلسی :

آیات و کلمات قرآن در قلب و زبان ما جای گرفته وبا گوشت و خون و استخوان ما و آنچه در وجود ماست در آمیخته است

 {کتاب آسمانی کدام است ص184}

13 ـ گونارا ریکسون  سوئدی :

قرآن مقدس دلائل اثبات وجود خداوند را به ما میدهد وآنچه آرزوی معنوی بشر است همین است یک خصوصیت بزرگ دیگر اسلام جنبۀ جهانی بودن آن است .قرآن خدا را پروردگار اعراب نمی خواند بلکه پروردگار جهانیان می داند  سایر کتب مذهبی

 از خداوند به عنوان پروردگار اسرائیل وغیره یاد کرده اند قرآن از ما دعوت می کند که به تمام پیامبران ایمان داشته باشیم

خواه آنها که در قرآن اسم از آن برده شده و خواه آنها که اسمی برده نشده

{اسلام شناسی غرب ص 30}

14ـ امورا ژاپنی :

اما قرآن مقدسیکه دستورات الهی است بدون آشفتگی وحی پاک الهی باقی مانده است

{اسلام شناسی غرب ص83}

15ـ البرت انیشتین فیزیکدان معروف :

قرآن کتاب جبر ،هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین

 فلاسفه دنیا از تعریف وتعیین آن عاجزند هدایت می کند

 { راه تکامل ج6ـ ص53}

16- دکتر گوینیه فرانسوی :

من آیات قرآن را که به علوم پزشکی وبهداشتی و طبیعی ارتباط داشت دنبال کردم واز کودکی آنها را فرا گرفتم وکاملاً بدان آگاه بودم وبنابراین دریافتم که این آیات از هر جهت با معارف وعلوم جهانی منطبق است ... هر کس که دست اندر کار هنر یا علمی باشد وآیات قرآن را با هنر وعلمی که آموخته است مطالعه ومقایسه کند . به همان صورت که من مقایسه کردم بدون تردید به اسلام خواهد گروید البته اگر صاحب عقلی سلیم و بی غرض باشد {اسلام در زندان اتهام ص22}

17ـ ناپلئون پادشاه اسبق ومقتدر فرانسوی می گوید :

قران به تنهائی عهده دار سعادت بشر است {فرهنگ برلیان ص106}

امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همۀ دانشمندان و تحصیل کرد گان همه کشورها را با یکدیگر متحد کنم ونظام یکنواختی فقط براساس و اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می تواند مردم را به سعادت رهبری کند .من هم امیدوار م در طول زمان نزدیکی جشن اتحاد و نظامی را بر اساس قرآن برقرار کنم

 {تابش اسلام در اروپا ص134}

کجاست آنروزیکه ما مجمع و هیئتی بزرگ از سیاستمداران و علماء حقوق دنیا تشکیل دهیم . قران کلام الهی ومتین ترین قوانین محمدی همان نسخۀ پر افتخار بشری را پیش گذاریم و از روی آن قوانین و سعادت حقیقی بشر را تنظیم تنسیق

 نمائیم {حقیقت اسلام در نظر دیگران ص 28}

18ـ رنبورت دانشمند اروپایی:

واجب است اعتراف کنیم که علوم طبیعی ،فلکی ، فلسفه ریاضیات که از اروپا اوج گرفت ، عموما ًاز قرآن اقتباس شده است ، پس اروپا شهری برای اسلام است

 {قرآن و دیگران ص22}

 19  ـ مهاتما گاندی رهبر بزرگ هندوستان :

از راه آموختن دانش قران ، هر کسی به اسرار وحی وحکمتهای دین، بدون داشتن خصوصیات مصنوعی ،نایل می شود .

در قرآن چیزی دیده نمی شود که إعمال زور وجبر جهت برگرداندن مذهب اشخاص ، تجویز کرده باشد

 {قرآن دیگرآن ص35}

 20ـ ویل دورانت مورّخ مشهور :

در قرآن ، قانون واخلاق یکی است ، رفتار دینی در قرآن ،شامل رفتار دنیوی نیز هست ، و همه امور از جانب خدا وبه طریق وحی آمده است . قرآن شامل مقرات ّدر خصوص ادب ،تندرستی ،ازدواج ،طلاق ،رفتار بافرزند وبره وحیوان ،تجارت ،سیاست ،ربا،دین ،امور زراعت،مجازات جنگ وصلح است ...مدت چهارده قرن ،قرآن در حافظه اطفال مسلمان محفوظ مانده ،خاطرشان را تحریک کرده ، اخلاقشان را فرم داده وقریحه صدها میلیون مرد را صیقلی کرده است

 {تاریخ تمدن ویل دورانت ج11 ص54}

نامهای قرآن و معنی آنها

نامهاى قرآن

هركدام از كتابهاى آسمانى براى خود نام خاصى داشته است،قرآن نيز كه مجموعه آياتى است كه از طريق وحى به جان ودل پيامبر گرامى اسلام نازل شده، داراى نام ويا نام هايى است كه در خود قرآن آمده است.
البته درست روشن نيست كه درزمان حيات پيامبر از قرآن به چه نام مشخصى ياد مى شد، اما تكرار كلمه قرآن در جاى جاى مجموعه وحى الهى، اين گمان را تقويت مى كند كه اين مجموعه به همان نام قرآن خوانده مى شد.
همچنين در رواياتى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه(عليهم السلام) درباره فضل قرآن نقل شده نام "قرآن" و"مصحف" و"كتاب الله" تكرار شده است.
به هرحال براى قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، نام هاى گوناگونى در خود قرآن اطلاق شده است كه هركدام بيانگر بعد خاصى از قرآن وداراى بار ويژه اى است.
درمورد تعداد نام هاى قرآن بعضى ها افراط كرده وهر صفتى را كه در قرآن براى قرآن ذكر شده است،به عنوان "نام" تلقى كرده اند مثلاً از قاضى شيظله نقل شده كه قرآن پنجاه وپنج اسم دارد(1) در مقابل بعضى ها هم گفته اند قرآن فقط يك اسم دارد وآن قرآن است وبقيه همه صفات قرآن مى باشد.
ما تصور مى كنيم همانگونه كه قول اول نمى تواند قابل قبول باشد ومثلاً نمى توانيم يكى از اسامى قرآن را عربى ويكى را امر ويا حبل بدانيم، همچنين قول دوم نيز با واقع تطبيق نمى كند زيرا نام هائى مانند فرقان وذكر وكتاب اگر هم در قرآن به عنوان صفت ذكر شده باشد لااقل در عرف مسلمين به عنوان نام تلقى شده است ومى توان آنها را "علم منقول" دانست همانگونه كه خود كلمه "قرآن" نيز همين حكم را دارد.
اينك صفاتى را كه ميتوان از آنها به عنوان نام هاى قرآن ياد كرد، مورد بحث قرار مى دهيم:


1 ـ قـرآن
معروفترين نام مجموعه وحى محمدى همان قرآن است واين نام بيشتر از همه نام هاى ديگر، در خود قرآن آمده ودر طول قرن ها ونسل ها كاملاً جاافتاده است اين كلمه شصت وهشت بار در قرآن تكرار شده كه درهمه جا به معنى همين كتاب آسمانى است جز در دو مورد كه به صورت قرآن الفجر ذكر شده منظوراز آن نماز صبح مى باشد(سوره الاسراء آيه 78).
كلمه قرآن بيشتر به صورت تنها ذكر شده وگاهى هم با صفت هائى چون حكيم، مبين، مجيد، كريم، عظيم، ذى الذكر، عربى ودر مواردى به صورت هذاالقرآن آمده است كه در بخش هاى آينده به آنها خواهيم پرداخت.
بحث مهمى كه در اينجا وجود دارد بحث در اشتقاق واژه قرآن است واينكه آيا اساساً كلمه قرآن يك واژه عربى اصيل است ويا از واژه هاى دخيل مى باشد؟ وبه فرض اول ماده اشتقاق آن چيست؟
بعضى از نويسندگان معاصر به پيروى از برخى مستشرقان غربى احتمال داده اند كه واژه قرآن يك واژه غير عربى است كه مانند بسيارى از واژه هاى سريانى وآرامى وعبرى در اثر مجاورت عرب ها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است. «بلاشر» و«كرنكو» گفته اندكه قرآن از كلمه "قريانا" كه يك واژه سريانى يا عبرانى است وبه معنى خواندنى وخوانده شده، آمده; گرفته شده است.(2) بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد ندانسته وآن را پذيرفته اند.(3)
ما تصور مى كنيم به مجرد مشابهت واژه اى با واژه اى نبايد آنها را همريشه ويكى را متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات دچار هرج ومرج خواهد شد وكسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيراً چنين چيزى اتفاق افتاده وكسانى گفته اند قريش از "كورش" ومكه از "مهكه" وابراهيم از "بهرام" وچاه زمزم از "زمزمه" گرفته شده است.(4)
شك نيست كه در زبان عربى وحتى قرآن واژه هاى دخيل وبيگانه وجود دارد اما بايد در اين موضوع دقت واحتياط لازم را به عمل آورد وبه قدر متيقن بسنده كرد.
به هرحال ادباء ودانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مى دانند ولى در ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند، اكنون ماگفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره نقل مى كنيم وسپس به جمع بندى آن مى پردازيم.
ابن اثير مى گويد:
معنى اصلى واژه «قرآن» جمع كردن است. قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن، قصه ها وامرونهى ووعده ووعيد را جمع كرده ونيز آيات وسوره ها را به يكديگر پيوسته است وقرآن مصدر است مانند غفران وكفران...(5)
ابن منظور مى گويد:
ابواسحق نحوى گفته است كه كلام خداوند را كه به پيامبرش نازل كرده، كتاب وقرآن وفرقان مى نامند. اين كتاب را از آنجهت قرآن مى نامند كه سوره ها را جمع كرده وآنها رابه هم پيوسته است... واز شافعى نقل شده كه قرآن اسم است وهمزه ندارد واز ماده "قرئت" اخذ نشده است بلكه قرآن اسم كتاب خداست مانند تورات وانجيل.
طبرسى مى گويد:
قرآن در اصل به معنى خواندن است وآن مصدر قرئت به معنى تلاوت كردم مى باشد اين معنى از ابن عباس نقل شده وبعضى ها گفته اند كه قرآن به معنى مقروء آمده از باب استعمال مصدر به معنى مفعول مانند كتاب وحساب كه به معنى مكتوب ومحسوب آمده است.
راغب اصفهانى مى گويد:
قرائت به معنى پيوند دادن حروف وكلمات به يكديگر در مقام ترتيل مى باشد كلمه قرآن به كتابى كه بر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده اختصاص يافته است، همچنانكه تورات بر كتاب موسى وانجيل بر كتاب عيسى اطلاق مى شود. بعضى از علماء گفته اند كه در ميان كتب آسمانى به اين كتاب قرآن گفته شده از آن جهت كه قرآن ثمره همه آن كتابها بلكه ثمره همه علوم را جمع كرده است(6)
دكتر صبحى صالح مى گويد:
فراء گفته است كه قرآن از قرينه مشتق شده زيرا آيات آن شبيه يكديگر وگويا كه قرينه هم هستند واشعرى گفته است قرآن از "قرن" مشتق شده كه به معنى ضميمه كردن چيزى به چيزى است زيرا كه سوره ها وآيات قرآن ضميمه يكديگرند... ولحيانى گفته است قرآن مصدر مهموز بروزن غفران مى باشد واز قرء به معنى تلاوت كردن مشتق شده ومصدر به معنى مفعول است.(7)
از اين گونه تعبيرات در كتب لغت وتفسير وعلوم قرآن بسيار است وما نمونه هائى از آن را نقل كرديم بقيه تكرار همين مطالب است از جمع بندى اين گفته ها، نظريات  واقوال زير بدست مى آيد:
1 ـ قرآن اسم خاص كتاب خداست ونه مشتق است ونه مهموز (شافعى)
2 ـ قرآن از قرن به معنى ضميمه كردن آمده (اشعرى)
3 ـ قرآن از قرء به معنى جمع كردن آمده است (ابن اثير وابواسحق)
4 ـ قرآن از قرء به معنى خواندن وقرائت كردن آمده است (طبرسى ولحيانى)
به اين اقوال دو قول هم از مستشرقين اضافه مى كنيم:
1 ـ قرآن به معنى تبليغ كردن است (بلاشر)(8)
2 ـ قرآن به معنى باصداى بلند وخوش خواندن است (پطروفشسكى)(9)
ما تصور مى كنيم كه قرآن اسم خاص كتاب آسمانى اسلام است وهمه معانى ذكر شده را مى توان در آن لحاظ كرد. وقتى كسى قرآن مى خواند هم كلمات وآيات آن را به يكديگر ضميمه كرده وجمع نموده وهم مى خواند وهم تبليغ مى كند وهم با صداى بلند وخوش مى خواند. (چون مطالعه بى صدا را نمى توان قرائت ناميد)


2 ـ فرقـان:
يكى ديگر از نام هاى قرآن «فرقان» است كه در چندين آيه از قرآن كريم اين اسم آمده است پيش از آنكه به بحث هاى ادبى ولغوى درباره فرقان بپردازيم، دو نكته را خاطرنشان مى كنيم:
1 ـ فرقان اسم خاص قرآن نيست وبه كتب آسمانى ديگر نيز اطلاق مى شود بطوريكه در خود قرآن به كتاب آسمانى موسى فرقان اطلاق شده است.
ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان(10)
 همانا به موسى وهارون فرقان را داديم.
2 ـ بعضى از روايات ائمه معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه فرقان به همه قرآن اطلاق نمى شود بلكه به محكمات آن اختصاص دارد.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
القرآن جملة الكتاب والفرقان المحكم الواجب العمل به (11)
قرآن همه كتاب است وفرقان محكماتى است كه عمل به آن واجب است.
واژه «فرقان» بدون شك از ماده (فرق) مشتق شده كه به معنى جدا كردن وفاصله انداختن ميان دو چيز است وقرآن از آن نظر فرقان ناميده مى شود كه ميان حق وباطل ودرست ونادرست فرق مى گذارد وتمييز مى دهد. در اينجا نيز مصدر به معنى فاعل آمده است.
بعضى از نويسندگان معاصر درباره واژه فرقان نيز (مانند قرآن) احتمال داده اند كه مأخوذ از ريشه آرامى ويا سريانى بوده باشد(12)، اما همانگونه كه پيش از اين گفتيم چنين امرى دليل مى خواهد ومجرد تشابه كافى نيست. گستردگى اشتقاقات اين ماده در زبان عربى، اصل عربى بودن آن را تأييد مى كند.(13)
صدرالمتألهين شيرازى در مورد قرآن وفرقان وفرق ميان اين دو ومرتبه وجودى هركدام از آنها بيانى دارد كه خلاصه آن چنين است:
قرآن در لغت به معنى جمع كردن وفرقان به معنى جداكردن است، قران اشاره به علم اجمالى است كه به عقل بسيط معروف است كه عبارت است از علم به همه موجودات به نحو بسيط واجمالى. وفرقان اشاره است به علم نفسانى كه در نفوس فاضله تكثر پيدا كرده است ونفس گرامى پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)در يك مقام، عقل بسيط قرآنى است كه با همه معقولات متحد است ودر يك مقام، لوح نفسانى است كه در آن تفاصيل همه علوم وصور حقايق قرار گرفته است واين مصحفى كه هم اكنون در دست ماست از جهتى قرآن واز جهتى فرقان است.(14)
شايد بتوان گفت كه حقايق آيات الهى در مقام جمع الجمعى قرآن ودر مقام شهود وعينيت فرقان است ويا بگوئيم در نسبت به حق تعالى قرآن در نسبت به بندگان فرقان ويا بگوئيم در مقام اعتقاد قرآن ودر مقام عمل فرقان است...
تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا(15)
مبارك است كسى كه فرقان را بر بنده خود نازل كرد تا به همه جهانيان نذير وبيم دهنده باشد.

3 ـ صحف ـ مصحف:
يكى ديگر از نام هائى كه در قرآن براى قرآن ذكر شده «صحف» مى باشد كه بعدها به صورت مصحف رواج يافت، البته در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى «صحف» اطلاق شده مانند صحف ابراهيم وموسى، اين واژه در هشت مورد در قرآن استعمال شده كه از جمله آنها اين آيه است:
رسول من الله يتلوا صحفاً مطهره(16)
پيامبرى از خدا كه صحف پاك را تلاوت مى كند.
مصحف به مجموعه صحيفه هاى نوشته شده اطلاق مى شدو ولذا پس از رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به نسخه هايى از قرآن كه مربوط به شخص خاصى مى شد گفته مى شد مانند: مصحف ابن مسعود، مصحف عثمان ومصحف معاذ; بنابراين مصحف وجود كتبى قرآن است ولذا رواياتى در فضيلت خواندن قرآن از روى مصحف وارد شده واينكه نور چشم را زياد مى كند(17)
به نظر مى رسد كه مصحف به مجموعه اوراقى گفته مى شود كه در آن متون مذهبى ومقدسى نوشته شده باشد اگرچه كتاب آسمانى پيامبران هم نباشد ولذا مى بينيم كه به كتاب حضرت فاطمه(عليها السلام) دختر گرامى پيامبر، مصحف فاطمه گفته مى شود كتابى كه در آن علوم اولين وآخرين آمده ودر اختيار ائمه معصومين(عليهم السلام) بوده وبدون شك منظور از آن قرآن نيست(18).

4 ـ ذكـر:
اين نام نيز در قرآن به قرآن اطلاق شده است. با ملاحظه بعضى از آياتى كه در آنها ذكر به معناى قرآن آمده چنين استنباط مى شود كه ذكر به معنى رابطه پيامبر با خداست ومنظور ثبت شدن حقايق غيبى در خاطره وذهن پيامبر است حقايقى كه از طريق وحى الهى دريافت مى كند همانگونه كه وجود لفظى اين حقايق كلام ووجود كتبى آنها كتاب است، وجود ذهنى وعقلى آنها هم ذكر است با اين تفاوت كه كلام وكتاب هردو كار خداست ولذا كلام الله وكتاب الله گفته مى شود ولى ذكر كار پيامبر است وبهمين جهت به قرآن ذكرالله گفته نمى شود.
البته اين برداشتى كه ما از ذكر كرديم منافات ومغايرتى با اين ندارد كه بگوئيم ذكر بودن قرآن به معناى يادآورى وتذكر احكام ومعارف الهى به مردم است ويا بگوئيم قرآن از آنجهت ذكر است كه علو وشرف دارد. همچنانكه در لغت به اين معانى آمده است.(19)
از جمله مواردى كه از قرآن به عنوان ذكر ياد شده است آيات زير مى باشد:
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون(20)
ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم وما نيز نگهبان آن هستيم.
وهذا ذكر مبارك انزلناه(21)
واين ذكر مباركى است كه نازل كرديم.
در قرآن كريم حدود بيست بار واژه ذكر به معنى قرآن آمده است.


5 ـ كتـاب:
شايد بتوان گفت در قرآن كريم پس از واژه قرآن بيشتر از هر واژه اى كلمه كتاب در مورد قرآن بكار رفته است. اين كلمه گاهى به صورت مفرد وگاهى با اضافه وبه صورت كتاب الله وگاهى همراه با صفاتى مانند مبين وحكيم ومنير ومسطور ومتشابه وغير اينها ذكر شده است.
دانشمندان علم لغت واژه كتاب را به معناى جمع كردن چيزى بر چيزى دانسته اند(22) وعلت اينكه به نوشتار كتاب گفته مى شود اين است كه حروف وكلمات با  يكديگر ضميمه مى شوند. البته مى دانيم كه كتاب به معناى مكتوب است. اطلاق كتاب بر قرآن نيز از آن نظر است كه قرآن كلمات وحروف را در سطرها جمع كرده ويا سوره ها وآيه ها را جمع كرده است.
در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى كه بر پيامبران نازل شده كلمه كتاب اطلاق گرديده است ولى بيشتر در مورد قرآن بكار رفته كه از براى نمونه به دو آيه اشاره مى كنيم:
الحمدلله الذى انزل على عبده الكتاب ولم يجعل له عوجا(23)
سپاس خداوندى راكه بربنده خود كتاب را نازل كرد ودرآن كجى قرارنداد.
ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء وهدى ورحمه(24)
وبرتونازل كرديم كتاب راكه بيان كننده همه چيز ومايه هدايت ورحمت است.
در عرف دانشمندان اسلامى وفقهاء واصوليين ومتكلمين منظور از كتاب الله همان قرآن است واصطلاح كتاب وسنت ناظر به همين است وگاهى هم كتاب الله گفته مى شود همانطور كه اين تعبير در حديث معروف ثقلين آمده است.
آيا كتاب خدا با كلام خدا تفاوت دارد؟
مرحوم صدرالمتألهين مى گويد: فرق ميان كلام خدا وكتاب خدا مانند فرق ميان بسيط ومركب است وگفته شده است كه كلام از عالم امر وكتاب از عالم خلق است وكلام وقتى تشخص يافت كتاب مى شود.(25)
طبق اين نظر كلام اصل وريشه كتاب است وطبعاً از حيث رتبه مقدم بر آن مى شود اما ما تصور مى كنيم كه عكس اين مطلب درست است وريشه واساس ومادر كلام خدا كتاب خداست زيرا كه اين كتابى كه بر جان ودل پيامبر نازل شده وهم اكنون در اختيار ماست صورتى است از حقيقت والائى كه نزد خداست واز آن حقيقت به لوح محفوظ وكتاب مكنون وكتاب مبين ورقّ منشور وام الكتاب تعبير مى شود. جايگاه علوم ودفتر علم ازلى خداوند، رمز اصلى وكليد فهم اينكه چگونه قرآن بيان كننده همه چيز (تبيان كل شىء) است نيز در همين است اين مطلب را بطور مشروح در آينده بحث خواهيم كرد.
حال مى گوئيم وقتى كتاب تشخص پيدا مى كند وتنزل مى يابد، به صورت كلام به گوش رسول مى رسد وكتاب خدا كلام خدا مى شود مگر اينكه كتاب را به معناى كاغذ ومركبى بگيريم كه كلمات خدا در آن وبا آن نوشته شده است

نام هاي  قرآن در قرآن


 

آيات (2:252) احسن الحديث (39:23) امام مبين (36:12) ام الکتاب (3:7) امر (65:5) ايمان (3:193) برهان (4:174) بشري (16:89) بشير (41:4) بصائر (7:203) بلاغ (14:52) بيان (3:138) بينه (6:157) تبصره (50:8) تبيان (16:89)تذکره (69:48) تنزيل (26:192) تفصيل (12:111) حبل(3:103) حديث(39:23) حکم(13:37) حکمت(32:43) حکيم(36:2) حق(4:170) حق اليقين(69:51) ذکرالحکيم(3:58) ذکر مبارک(21:50) ذکري (51:55)  ذي الذکر(38:1) رحمت(16:89) روح (42:52) شفاء(10:57) صحف مکرمه(80:12) صحف مطهره(28:2) صدق(39:33) صراط المستقيم(1:6) عدل(6:115) عربي(39:28) عروه الوثقي(31:22) عزيز(41:41) عجب(72:1) علم(13:37) علي(43:4) فصل(86:13) القرآن الحکيم(36:2) القرآن العظيم(19:87) قرآن کريم(56:77) قرآن مبين(15:1) القرآن المجيد(50:1) القصص(12:3) القول(28:51) قيم(18:2) کتاب الله(3:73) الکتاب الحکيم(10:1) کتاب عزيز(41:41) کتاب مبين (5:15) کريم(56:77) کلام الله(2:75) کوثر(108:1) مبارک(6:92) مبين(6:59) متشابه(39:23) مثاني(39:23) مجيد(85:21) مرفوعه (80:14) مصدق(2:89) مطهره(80:14) مفصل(6:114) مکرمه (80:13) مهمين(5:48) موعظه(10:57) نبأ(38:67) النجوم(56:57) نظير(41:4) نعمت(93:11) نور(4:174) هادي(17:9) الهدي(2:2) وحي(53:4)


 

 

اعجاز قرآن

اعجاز قرآن

  

قرآن معجزه جاوید خاتم الانبیاست. رسول اکرم رسما بر آن تحدی کرد یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی که می خواهید کمک بگیرید ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود.

آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که جادو است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود. مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است یعنی آوردن لااقل یک سوره مانند قرآن.






قرآن از جنبه های مختلف معجزه است یعنی فوق بشری است. اعجاز قرآن از دو جهت است:

  • لفظی
  • معنوی





اعجاز لفظی قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی و اعجاز معنوی قرآن مربوط است به مقوله علمی. پس اعجاز قرآن یکی از جنبه های زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی. سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. به علاوه شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود همراه است. در عین حال، نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است.

اعجاز قرآن

آیا زمان معجزه‌ها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟

 در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه می‌شویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا می‌کند که معجزه‌ای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.

 

قرآن و ادعای اعجاز

همانگونه که می‌دانیم، معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری می‌کند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او به‌واسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.

قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.

 حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز می‌باشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی می‌کند همان فصاحت و بلاغت آیه‌های آن می‌باشد.

 

اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت

 فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوش‌آهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تک‌تک سور قرآن مشهود است.

 در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن می‌گذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه می‌کنیم در می‌یابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکرده‌اند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین می‌کنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت می‌شد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت می‌یابیم.

 

چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کرده‌اند؟

حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کرده‌اند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن می‌باشد؟ و یا دلایل دیگری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد:

1-      ممکن است انگیزه‌ای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد.

2-      انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کم‌کم ضعیف‌تر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد.

3-      هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشته‌اند.

 

در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی می‌کردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بت‌پرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی می‌نمود. همچنین اطاعت همه‌جانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزه‌طلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بت‌پرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر می‌پرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند.

 آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زده‌اند و می‌زنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سخت‌ترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودی‌ها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود به‌جای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری می‌ساختند و به دنیا عرضه می‌کردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا ساده‌ترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او به‌وسیله پاسخگویی به مبارزه‌طلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد.

در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایه‌تر از قبل و با گسترش در افقهای تازه‌تری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بوده‌اند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزه‌ای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمی‌توانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانسته‌اند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات می‌شود.

 

شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت)

نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت می‌گیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده می‌کنیم:

فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمی‌کند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند:

اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات می‌شود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است.

ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمی‌توانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عده‌ای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود.

در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات می‌شود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عده‌ای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد.

 

سایر وجوه اعجاز قرآن

از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار می‌شود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمی‌تواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تک‌تک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز می‌باشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کرده‌اند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی می‌کنیم:

1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانه‌هایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان می‌نماییم:

 

الف) اشاره به حرکت زمین:

"الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53)

"آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."

در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین می‌کند و آن را به گهواره‌ای تشبیه می‌کند و می‌دانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر می‌برد و بدینسان به حرکت زمین اشاره می‌کند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمی‌کند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت می‌کند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا می‌توان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح می‌کرد به طور وسیعی مطرود می‌گشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد.

 

ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد:

"و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22)

"و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم."

قرنها پس از نزول قرآن بود که زیست‌شناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن می‌باشد.

 

ج)  "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25)

"و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم."

تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمی‌شد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن می‌گوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر می‌باشد.

 

2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که می‌تواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم:

 

الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیده‌اند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که به‌زودی وارد مسجد الحرام می‌شوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید:

"لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27)

"خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمی‌دانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد."

در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد.

 

ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکی‌های مدینه عبور می‌کردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد:

"و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین"

"و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند می‌خواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید."

این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان می‌فرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده می‌شد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود.

 

ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد:

"انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر"

"ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش می‌کند همان ابتر است."

در این آیات خبر داده می‌شود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود.

 

3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبه‌های اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد می‌فرماید:

"و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48)

"تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند."

 

سخن آخر

گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات می‌کند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی می‌کند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل می‌کند. 

در یک جمع‌بندی کلی مطالب این مقاله را می‌توان به صورت زیر خلاصه نمود:

1-   معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را می‌یابیم که ادعا می‌کند یک معجزه همیشگی است.

2-      قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه می‌خواند تا اگر می‌توانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند.

3-   آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد.

4-   از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینه‌ترین و سخت‌ترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیده‌اند و از سوی دیگر در برابر ساده‌ترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاورده‌اند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن می‌باشد.

5-   در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است.

6-   در قرآن، در موارد متعددی پیش‌گویی‌های غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان می‌دهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد.

7-   قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد به‌وسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان می‌دهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است.

 

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند

معماهای قرآنی

کتاب معاماهای قرآنی مجموعه کاملی است از صدها پرسش و معمای قرآنی و پاسخ تمامی آنها.
از سوال های ساده نظیر “تعداد سوره های قرآن کریم” شروع شده و به سوالات مشکل تر نظیر “در کدام سوره قرآن کریم داستان «فضیل عیاض» نقل شده است؟” ختم می شود.

کتاب الکترونیک معماهای قرآنی در ۲۱ صفحه به علاقه مندان تقدیم می شود.

دانلود

آموزش قرآن كريم بصورت فيلم

آموزش تصویری روخوانی قرآن کریم    

درقرآن دات كام

 این مجموعه به صورت متحرك سازی شده و به شیوه ای جذاب، روخوانی قرآن كریم  شما آموزش می دهد

 

درس اول

درس دوم

درس سوم

درس چهارم

درس پنجم

درس ششم

درس هفتم

درس هشتم

درس نهم

درس دهم

درس یازدهم

درس دوازدهم

 

روز پدر مبارکباد.

ناد علـیا مظهر العجائب              تجــده عــــــــونا لک فی النوائب

کل هم و غم سینجلی              بولایتک یا علـی یا علـی یا علـی

فرارسیدن ولادت امام علی عله السلام بر تمامی شیعیان مبارکباد.

روزگارا ، می شود...

جورج جرداق کشیش مسیحی در چند مجلد کتاب (صَوت العدالة الانسانیة) که در باره ی امام علی بن ابیطالب«ع» نوشته است، جمله زیبایی دارد به این مضمون: «روزگارا، می شود که یکبار دیگر تمام پدیده های قدرت خود را یکجا جمع کنی از نو یک علی دیگر به وجود آوری که جهان بشریت سخت بدان نیازمند است».

(این مضمون را چنین به نظم آوردم) :

جورج جرداق آن مسیحی راد

که ز خود نام جاودانه نهاد

در کتابی که جمله نام علی است

همه توصیف از مقام علی است

هست او را کلام والایی

که به معناست همچو دریایی

گفته اش هست همچو گوهر ناب

کمتر آورده کس چنین به کتاب

این کلام بلند پر معنی

باشد اندر ستایش مولا

روزگارا شود که بار دیگر

همچو سینا زنی شرار دگر

ماه و خورشید و آسمانت را

گرمی و سردی جهانت را

آنچه داری در آسمان و فلک

بر فراز زمین و عرش ملک

نظم هستی و چرخ گردان را

بحر موّاج و باد و طوفان را

آنچه داری زصُنع و قدرت و شور

از شب و روز و هم زسرعت نور

قدرتی را که هست صد پاره

سازی اش مجتمع بیکباره

زان سپس با تمام نیروی خویش

طرفه کاری کنی چو دوره پیش

به وجود آوری علیّ دگر

همچو آن رادمرد عرش مقرّ

تا نهد پای جای پای علی

رای نیک آورد چو رای علی

که سراسر جهان بی سامان

هست محتاج آن مِهین انسان

یا علی: «عفو و انصاف و شوق و ایمان رفت

عشق و تقوا ز جان انسان رفت»

« کمال زین الدین»

ایام فاطمیه تسلیت باد.

نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.
یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
ادرکنا!
امروز صبای سوزدل ها حزین و خرامان به سوی مدینه وزید و عطر یاسمن های اندوه در کوچه های ارادت پیچید. سلام عاشقان بر غریب مدینه. امروز تمام راه های آسمان را به سوی مدینه گشوده اند و راهیان سبز سلوک به تنهایی مزار یار می اندیشند. آنک، در رثای گوهر گمگشته ی علی، ریزش الماس اشک را شاید و تراوش یاقوت آه. آنگاه که شمشاد شیدای ولایت را شبانه به معراج مهر بردند، چشمه ی اشتیاق خشکید و ماه امید، هجرت کرد. چه شباهنگام دلتنگی بود و چه سپیده ی سیاهی! تمام خورشیدهای شعف، یکباره با غروب آشنا شدند. سیمای سپید زهره ی منظومه ی ولایت به سرخی گرایید.
فاطمه، معیار فضایل بود و اسوه ی سرآمدان عصمت و میزان محسنین. در فناکده ی خاک، افول کرد و در بقاسرای عرش، طلوع و تابندگی نمود. هنوز آوای شیوایش در گوش دل ها باقی است که همگان را به پارسایی و پایداری در ولایت علوی می خواند و خود،عامل نخست آن بود. آیین محمد (ص) از استقامت سرخ زهرا آوازه یافت و امت از مرام زیبایش، مجد. فردای شیعه از دیروز شعله ناک آلاله ی شهید نبی، به روشنایی رسید و سوز سینه ی آسمانی اش، اقتدار و صبر حسین و سطوت و صلابت حسن را به ارمغان آورد.
السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!
ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می سوزند.
خدایا مباد که نسیان و غفلت ما، موعود عاشقان را دل آزرده سازد، که تمام حیات و نهضت ما برای یک تبسم ملیح اوست. سال هاست که دلتنگ غیبت و نهانی اوییم و نیک می دانیم که وجود جودآگینش حضور محض است و نهانی، از آن ماست.
یا فاطمة الزهرا، یا قرة عین الرسول!
پدر و مادرم فدای خاک قدوم گل گمگشته ات باد. نظر عنایت خویش از ما مگیر. ضعیفانیم و چه کسی به ما نظر کند جز مظهر سطوت رسول یار؟ تهی دستانیم و چه کسی احسان مان کند جز جلوه ی غنای دوست؟
یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله!